( 1 ) - سفيان بن معاويه از طرف ابو جعفر والى بصره بود .
ابن سفيان آمده بود كه ابراهيم را دستگير كند . وى دو نفر از امرا را نيز كه فرستادگان ابو جعفر بود و « فرزندان عقيل » ناميده ميشدند با خود داشت .
اما با ابراهيم قرارى گذاشته بود كه شب موعود « فرزندان عقيل » را بازداشت كند .
آن شب فرزندان عقيل را باز داشت كردند و ابراهيم ظهور خود را اقدام كرد .
خالد ، بردهى آزاد شدهى بنى ليث حكايت مىكند :
كودكى بودم كه در خانهى ابى مروان ابراهيم بن عبد اللَّه را ديدم نشسته بود .
مردى هم بر بالاى سرش ايستاده بود . گروهى از اصحاب او هم در پيرامونش نشسته بودند .
ابراهيم بن عبد اللَّه شمشيرى حمايل كرده بود كه تسمهى حمايلش از يك بند انگشت پهنتر بود .
يك اسب هم دم در آمده بود .
هنوز يك ماه مانده بود كه وى ظهور كند .
اما آن شب .
آن شب كه ميخواست ظهور كند ، ناگهان بانك تكبيرى به -
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 46
مساهمون: جواد فاضل
ص٤٦