تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
( 1 ) او از شكاف در اتاق خود بارها اين پير مرد را در حال نگهبانى ديده بود . او زندانبان خود را شناخت ولى زندانبان زندانى خود را نتوانست بشناسد . بالاخره قايق از راه رسيد ، قايق‌بان از يك يك چند درهم ميگرفت و سوارشان ميكرد . نوبت بمحمد بن قاسم رسيد . قايق‌بان كرايه‌ى قايق خواست . محمد گفت : - جز همين خرقه پشمينه كه بر تن دارم از مال دنيا هيچ ندارم . اما قايق‌بان پول ميخواست ، اين حرفها كرايه‌ى قايق نميشد . بالاخره پير مرد زندانبان بى آنكه بداند اين محمد بن قاسم زندانى خود اوست كرايهء سفرش را پرداخت . محمد بن قاسم با كمك دشمنش از چنگ دشمنان خود به واسط گريخت . احمد مىگويد : - محمد بن قاسم در طول خلافت معتصم و واثق در سرگردانى و اضطراب بسر ميبرد . پس از واثق وقتى زمام امر بدست جعفر متوكل افتاد با دستور