تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
( 1 ) اين مرد گليم باف بود . از گريه‌اش پرسيدم . شكايت كرد كه مردى از اصحاب ابو جعفر محمد بن قاسم يك قطعه گليم از وى به زور گرفته است . به آن مرد گفتم : - از اين بافنده هر چه گرفته‌اى برش گردان زيرا ابو جعفر صداى آه و ناله‌اش را شنيده است . در جوابم گفت : - هرگز چنين نخواهم كرد . چون ما بدنبالتان بخاطر استفاده به راه افتاده‌ايم . ما با شما آمده‌ايم كه چيزى گيرمان بيايد . و نيازمندهاى خود را تأمين كنيم . من با زبان چرب و نرم سخنان دلاويز آن گليم را از وى پس گرفتم و به صاحبش باز گردانيدم . و وقتى بحضور محمد بن قاسم برگشتم ماجرا را بوى گزارش دادم . محمد بن قاسم گفت : - پس بدين ترتيب ميخواهيم دين خدا را يارى كنيم ؟ و بعد فرمود : - مردم را از دور من پراكنده سازيد تا من تكليف خود را بشناسم . ما فرمان محمد را به گوش مردم رسانيديم و گفتيم :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 358 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني