( 1 ) صلاح كار اينست كه محمد بن محمد از بغداد به مرو فرستاده شود تا امير المؤمنين هر چه مىپسندى در حق وى به كار برد .
حسن بن سهل اين فكر را پسنديد ولى قسم خورد كه ابو السرايا را خواهد كشت .
حسن بن سهل در مدائن بسر ميبرد كه محمد بن محمد و ابو السرايا را دست به گردن بسته بحضورش بردند .
حسن بن سهل رويش را بابو السرايا كرد و گفت :
- تو كيستى ؟
ابو السرايا جواب داد .
- من سرى بن منصور .
حسن فرياد كشيد :
- نه ، بلكه تو فرومايه پسر فرومايه و شكست خورده پسر شكست خوردهاى .
و آن وقت گفت :
- هارون بن ابى خالد برخيزد و به قصاص خون عبدوس بن عبد الصمد كه برادرش بود گردن ابو السرايا را بزند .
هارون برخاست و با يك ضربت شمشير سر از پيكر ابو السرايا برداشت .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٣٣