( 1 ) به اين ناحيه پا گذاشتهاند .
حماد ديگر مهلت نداد . بيدرنگ با گروهى از سپاه به سمت « يرقانا » عزيمت كرد .
در آنجا با ابو السرايا و محمد بن محمد صحبت كرد و امانشان داد و مقرر داشت كه آنان را بسوى حسن بن سهل گسيل دارد .
بدستور حماد كندغوش محمد بن محمد و ابو السرايا را ببغداد فرستادند .
هنوز ببغداد نرسيده محمد بن محمد نامهئى بحسن بن نوشت و در آن نامه براى خود امان خواست .
حسن در جواب نامهاش گفت :
- فقط شمشير ميتواند اين اختلاف را از ميان بردارد . من چارهئى جز اين ندارم كه گردن محمد را با شمشير بزنم .
حاشيهنشينان بارگاه گفتند :
- فكر امير خردمندانه نيست ، هرگز چنين مكن زيرا هارون - الرشيد وقتى كه خواست برامكه را ريشه كن كند دليلش قتل عبد اللَّه بن حسن بود .
رشيد مىگفت كه چون جعفر بن يحيى پسر عم مرا خود سرانه بقتل رسانيد بايد بكيفر كردارش برسد .
آيا امير نمىترسد كه امير المؤمنين مامون نيز چنين سخن را بميان كشد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 332
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٣٢