تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
( 1 ) به اين ناحيه پا گذاشته‌اند . حماد ديگر مهلت نداد . بيدرنگ با گروهى از سپاه به سمت « يرقانا » عزيمت كرد . در آنجا با ابو السرايا و محمد بن محمد صحبت كرد و امانشان داد و مقرر داشت كه آنان را بسوى حسن بن سهل گسيل دارد . بدستور حماد كندغوش محمد بن محمد و ابو السرايا را ببغداد فرستادند . هنوز ببغداد نرسيده محمد بن محمد نامه‌ئى بحسن بن نوشت و در آن نامه براى خود امان خواست . حسن در جواب نامه‌اش گفت : - فقط شمشير ميتواند اين اختلاف را از ميان بردارد . من چاره‌ئى جز اين ندارم كه گردن محمد را با شمشير بزنم . حاشيه‌نشينان بارگاه گفتند : - فكر امير خردمندانه نيست ، هرگز چنين مكن زيرا هارون - الرشيد وقتى كه خواست برامكه را ريشه كن كند دليلش قتل عبد اللَّه بن حسن بود . رشيد مىگفت كه چون جعفر بن يحيى پسر عم مرا خود سرانه بقتل رسانيد بايد بكيفر كردارش برسد . آيا امير نمىترسد كه امير المؤمنين مامون نيز چنين سخن را بميان كشد .