( 1 ) در آن تاريخ حسن بن على مأمونى والى اهواز بود .
مامونى بابو السرايا پيام داد كه من دوست نميدارم با تو بجنگم اما ابو السرايا جواب داد :
- من با تو خواهم جنگيد .
پيكار خونينى آغاز شد .
طايفهى زيديه در ركاب محمد بن محمد علوى با منتهاى فداكارى پا فشارى ميكردند .
از علويون و زيديون گروهى بقتل رسيدند .
مردم شوشتر هم از پشت سر بعلويين حملهور شدند .
غلامى از ابو السرايا براى اينكه مردم شوش را از اين حمله باز - دارد رو از سپاه اهواز برتافت و به سمت شورشيان شوش حمله كرد .
سپاه ابو السرايا گمان بردند كه اين غلام دارد فرار مىكند و بناى كار بفرار است .
يكباره از مقاومت باز ماندند و رو بگريز نهادند .
سپاه اهواز از پشت سر شمشير بر آنها گذاشتند و تا وقتى كه ظلمت شب جهان را فرو گيرد اين جنگ دوام داشت .
ابو السرايا از اهواز راه خراسان بپيش گرفت .
در آن سرزمين بدهكدهاى كه اسمش « برقانا » بود رسيد .
« حماد كندغوش » فرماندار از آن ناحيه بود .
به او گزارش رسيد كه اكنون محمد بن محمد علوى با ابو السرايا
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٣١