( 1 ) انس باحترام يحيى از جايش برخاست و او را در كنار خود نشانيد .
بعلاوه او را در جاهاى ديگر نيز ديدهام در كوچه ، در بازار ، در راه مكه مردى كوتاه قامت و زيبا روى بود . نور نبوت بر چهرهاش مىدرخشيد .
رضوان اللَّه عليه و رحمته .
سختى از كيفيت قتل او ايراد ميكنم .
گفتهاند .
وقتى ماجراى فخ بپايان رسيد يحيى بن عبد اللَّه حسنى كه از اصحاب حسين بن على بود و در نهضت فخ شركت داشت تا چندى پوشيده و پنهان بسر ميبرد .
آواره وطن در شهرها و بيابانها سرگردان بود . پى گوشهاى ميگشت كه به آنجا پناه ببرد .
فضل بن يحيى برمكى از خفاگاهش خبر يافت و به او نوشت كه از آنجا به گيلان سفر كند .
و دستور داد كسى نسبت به يحيى تعرض و تجاوزى نياورد .
يحيى بن عبد اللَّه از هر جا كه بسر ميبرد با تركيبى ناشناس راه گيلان را بپيش گرفت .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: جواد فاضل
ص١٩٤