( 1 ) گروهى از آل هاشم حضور داشتند .
در اين وقت سربازان او سرهاى شهداى فخ را به پيشگاهش تقديم كردند . از فرزندان ابو طالب ، حسينى و حسنى عدهاى حاضر بودند .
از هيچكس صدا در نمىآمد . موسى بن عيسى اشاره به سرى كه در پيش پايش روى سپر قرار داشت كرد و گفت :
- اين سر حسين بن على است .
هيچكس سخنى نگفت فقط موسى بن جعفر فرمود :
آرى به خدا مردى بود كه همه شب به نماز مىايستاد و همه روز روزه ميداشت .
اسيران واقعهى فخ را ببغداد اعزام داشتند .
موسى هادى خليفه وقت دستور داد همه را گردن زدند .
در ميان اسراى جنگى فخ « عذافر صيرفى » و على بن سابن قلانسى » و مردى از خانوادهى حاجب بن زراره نيز بودهاند .
در ميان اسيران فخ مردى از جا برخاست و گفت :
- من بردهى آزاد شدهى تو هستم يا امير المؤمنين ! موسى جواب داد :
- آن كدام برده است كه بر ضد من قيام مىكند .
« در دست موسى كاردى برهنه بود » - به خدا با همين كارد بند از بند تو جدا خواهم كرد .
اما موسى نتوانست اين قسم را وفا كند زيرا در همين لحظه
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: جواد فاضل
ص١٨٤