( 1 ) - چطور ! اى ولد زنا ! از نماز و نياز آنان حكايتها گفتم .
موسى هاشمى به گريه در آمد .
آنچنان گريه كرد كه گمان بردم از جنگ با ابو عبد اللَّه الحسين باز خواهد گشت .
ولى وقتى اندكى آرام گرفت گفت :
- به خدا اين طايفه در درگاه خدا از ما كريمتر و عزيزترند . اين طايفه بخلافت و امامت مردم از ما سزاوارترند ولى اشكال در اينجاست كه سياست حق و ناحق نمىشناسد .
الملك عقيم . سياست با هيچكس خويشاوند نيست .
و بعد گفت :
- به خدا صاحب قبر « يعنى رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله » اگر سر از خاك بردارد و با ما بر سر خلافت نزاع كند پاسخى جز شمشير نخواهد داشت .
در اين هنگام به غلام خود گفت :
- زود باش طبل جنگ را بنواز .
موسى بن عيسى هاشمى پس از قتل ابو عبد اللَّه حسين بن على حسنى به مدينه در آمد و در دار الاماره اقامت گرفت .
او با عباس بن محمد بر سرير حكومت نشسته بودند و در پيرامونشان
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: جواد فاضل
ص١٨٣