( 1 ) - بگذار برخيزم و بجاى او با تو حرف بزنم و ضمنا شخصيت او را نيز به او بشناسانم .
- نه . ميترسم ترا بقتل برساند .
سرى اصرار كرد .
موسى بن عبد اللَّه اجازه داد .
سرى بن عبد اللَّه پا شد و گفت :
- اى موسى عبد اللَّه .
موسى گفت :
- هر چه ميخواهيد بگوييد . ميشنويم .
سرى بن عبد اللَّه هاشمى لب به سخن گشود :
- اين جبهههاى فساد را ديدهايد كه چگونه بر ضد بنى اعمام مهربان و بخشندهاى خود ميگشائيد و چگونه بجاى نيكى بدى ميكنيد شما در برابر اين كفرانها چه مىگوئيد ؟
موسى بن عبد اللَّه جواب داد :
- ما ميگوئيم :
بنى عمنا ردوا فضول دمائنا * نيم ليلكم اولا يلمنا اللوائم
اى پسر عموهاى ما اين باقيماندهى از خون را بما ببخشيد .
تا شب شما آرام بسر رسيد و زبان ملامت كنندگان ما را بباد ملامت نگيرد