( 1 ) - شترهاى خود را آماده ساز .
من صد شتر داشتم ، آمادهشان ساختم .
موسى بن عيسى دستور داد بر گردن اين شترها مهر زدند و نشان - شان كردند .
به من گفت :
- اگر از سر اين شترها يك مو كم شود گردنت را خواهم زد .
و بعد به سمت « فخ » بسيج كرد .
من بمناسبت شترهاى خودم همراه او بودم .
وقتى به بستان بنى عامر رسيديم در آنجا خيمه و خرگاه زد و آنگاه به من گفت :
برو از اردوى حسين بن على بازديد كن . هر چه ديدى براى من تعريف كن .
بسوى آن اردو رو آوردم .
به خدا در آن صحرا كه ابو عبد اللَّه حسين حسنى اردو داشت نه خيمه و نه سايبانى ، هيچ نديدم ، فقط گروهى را ديدم كه نماز ميخواندند ذكر خدا مىكردند . يا بتلاوت قرآن كريم سرگرم بودند .
البته جمعى هم داشتند شمشير خود را براى نبرد صيقل ميزدند .
به سمت اردوى موسى برگشتم و آنچه ديدم برايش تعريف كردم گفتم بعقيدهى من اين قوم پيروز خواهند شد .
موسى بن عيسى با لحن بسيار وقيحى گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: جواد فاضل
ص١٨٢