تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
( 1 ) - من امان نميخواهم و پشت سر هم حمله ميكرد . سليمان بن عبد اللَّه حسنى و عبد اللَّه بن اسحق حسنى كه همراه حسين بودند هر دو بقتل رسيدند . تيرى از سپاه عباسيان بر چشم حسن بن محمد نشست . او بى آنكه تير را از چشمش در بياورد بجنگ ادامه ميداد . و با منتهاى شدت و حدت مىجنگيد . محمد بن سليمان فرياد كشيد : - پسر دائى . از مرگ پرهيز كن ما به تو امان ميدهيم . حسن گفت : - هر چند شما را امانى نيست اما من قبول مىكنم . بعد شمشيرش را شكست و تسليم شد . عباس بن محمد بر سر پسرش عبيد اللَّه فرياد كشيد : - اگر او را نكشى خدا ترا بكشد . آيا پس از نه زخم كه از او برداشتى باز هم انتظار مودت دارى ؟ موسى بن عيسى امير سپاه گفت : - آرى به خدا ، او را بكشيد ، شتاب كنيد . عبيد اللَّه بن عباس با نيزه‌اى كه در دست داشت زخمى بر او وارد ساخت و عباس بن محمد پيش رفت و گردنش را هم زد . در اين وقت محمد بن سليمان سر رسيد و گفت : - من پسر دائى خودم را امان دادم . شما او را پس از امان كشته‌ايد