( 1 ) - قربان تو گردم اين چه بناست كه گذاشتهاى . براى اين گدا غذاى همين سبد كافى است و حق آن كس هم كه سبد را براى براى ما آورده دو دينار بيش نيست . پنجاه دينار طلا به اين گدا و صد دينار طلا به آن مرد دادن نقدينهى ما را بپايان خواهد رسانيد .
شما اين زمين را فروختهايد كه دين مردم را بپردازيد .
ابو عبد اللَّه الحسين فرمود :
- اى حسن . ما خدائى داريم كه قيمت نيكوكارىها را مىشناسد .
به حرف من گوش كن . به مرد گدا پنجاه دينار و به صاحب سبد صد دينار بپرداز . قسم به خدائى كه جان من در قدرت اوست ميترسم - دهشهاى من بدرگاهش قبول نشود زيرا در چشم من طلا و نقره و خاك برابرند .
سخنى از مقتل حسين بن على
چنين گفتهاند .
بر سرير خلافت موسى بن هارون « ملقب به هادى » قرار داشت .
از طرف او اسحاق بن عيسى هاشمى فرماندار مدينه بود .
اسحاق هم بجاى خود مردى از آل عمر بن خطاب را نشانيده بود كه نامش عبد العزيز بن عبد اللَّه بود .
اين مرد « عمرى » با آل ابى طالب دشمنى و كينهاى شديد داشت .