( 1 ) ناگهان پسر عمويش از در درآمد و به او كه سينهاش حرير پيچ بود نگاه كرد و گفت :
- اين تجهيزات چيست . شايد تو حضرت امير المؤمنين را بقتل رسانيدهاى .
شبيب خواست بگويد : نه . از زبانش كلمهى اثبات پريد :
- بله من كشتمش .
پسر عمويش حرفى نگفت . با شتاب بخانهى خود رفت و شمشيرش را برداشت و بخانهى شبيب برگشت و بى آنكه مهلت دفاعش بدهد با يك ضربه كارش را ساخت .
ابو محنف ميگويد :
وقتى ابن ملجم را بحضور على آوردند من و گروهى از اعيان عراق كنار بستر او بعيادت نشسته بوديم .
امير المؤمنين فرمود :
النفس بالنفس . ان أنا مت فاقتلوه كما قتلنى و ان سلمت رايت فيه رائى
امير المؤمنين از آيت قصاص كه در قرآن كريم آمده ياد ميكرد على ميگفت :
- اگر من با اين ضربه بدرود زندگى گفتم او را به همين ترتيب
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: جواد فاضل
ص٤٤