( 1 ) به نماز و نياز سرگرم بودند .
من به جمعى كه در نزديكى « سده » يك بند در قيام و قعود و ركوع و سجود بودند نگاه ميكردم ، زيرا عبارت اين جملهء خستگى ناپذير بود .
در اين هنگام على بخاطر نماز صبح از در سدهء پيدا شد . بسوى محراب ميرفت و دمبدم ميگفت :
الصلاة ، الصلاة .
او مردم را به نماز صبح فرا ميخواند .
درست نميدانم كه او تكبير احرام را بسته يا هنوز به نماز نپرداخته ناگهان در روشنائى چراغهاى مسجد برق شمشير درخشيد و گويندهاى گفت :
الحكم للَّه يا على لا لك و لا لاصحابك اين شعار خوارج بود .
بدنبال اين نعره بار ديگر شمشيرى برق كشيد .
اينجا بود كه صداى على به گوش ما رسيد . او ميگفت :
- نگذاريد اين مرد فرار كند .
اسماعيل بن راشد مثل ابو عبد الرحمن سلمى چنين روايت مىكند كه ابتدا شبيب بن بجره بر سر امير المؤمنين شمشير كشيد ولى شمشيرش خطا كرد و ضربت بر طاق محراب فرود آمد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: جواد فاضل
ص٤٢