تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
( 1 ) بر ضد ما قيام خواهند كرد و بر روى ما شمشير خواهند كشيد آن قوم نيستند » . بدنبال اين مكاتبه مروان براى عبد اللَّه بن حسن ده هزار سكه طلا فرستاد و نوشت : « پسرانت را از اغتشاش بر كنار دار » و به والى مدينه نوشت . « توى جامه‌ى خود پنهان شو و هرگز چشم به روى محمد و ابراهيم پسران عبد اللَّه مگشاى . و اگر اين دو جوان بر ديوارى نشسته باشند تو كه از زير آن ديوار مىگذارى سر به بالا مگير تا چشمت به چشم آنان نيفتد . عبد الملك بن سنان مىگويد مردان حمار به عبد اللَّه بن حسن گفت : - پسرانت را نشانم بده . - ميخواهى با پسرانم چكنى يا امير المؤمنين مروان در جواب گفت : - هيچ . اگر بديدار من بيايند اكرام و احترامشان خواهم كرد و اگر با من بجنگند با آنان خواهم جنگيد و اگر از من دورى گزينند دست تعرض بسويشان نخواهم گشود . بار ديگر به عبد اللَّه گفت : - مهدى شما چه كار مىكند ؟ عبد اللَّه بن حسن جواب داد ،