( 1 ) بر ضد ما قيام خواهند كرد و بر روى ما شمشير خواهند كشيد آن قوم نيستند » .
بدنبال اين مكاتبه مروان براى عبد اللَّه بن حسن ده هزار سكه طلا فرستاد و نوشت :
« پسرانت را از اغتشاش بر كنار دار » و به والى مدينه نوشت .
« توى جامهى خود پنهان شو و هرگز چشم به روى محمد و ابراهيم پسران عبد اللَّه مگشاى . و اگر اين دو جوان بر ديوارى نشسته باشند تو كه از زير آن ديوار مىگذارى سر به بالا مگير تا چشمت به چشم آنان نيفتد .
عبد الملك بن سنان مىگويد مردان حمار به عبد اللَّه بن حسن گفت :
- پسرانت را نشانم بده .
- ميخواهى با پسرانم چكنى يا امير المؤمنين مروان در جواب گفت :
- هيچ . اگر بديدار من بيايند اكرام و احترامشان خواهم كرد و اگر با من بجنگند با آنان خواهم جنگيد و اگر از من دورى گزينند دست تعرض بسويشان نخواهم گشود .
بار ديگر به عبد اللَّه گفت :
- مهدى شما چه كار مىكند ؟
عبد اللَّه بن حسن جواب داد ،
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧٥