( 1 ) او را به تو مىبخشم .
فاخته اين كنيز را به محمد بن عبد اللَّه ببخشيد . ديرى نگذشت كه از وى پسرى به دنيا آمد .
در آن روزها كه محمد بن عبد اللَّه از ترس عمال منصور در كوههاى « جهينه » سرگردان و آواره بود اين كنيز را با كودكش هم همراه خود داشت .
روزى آن كودك از لب صخرهاى فرو افتاد و پاره پاره شد .
عبيد اللَّه بن محمد مىگويد :
- محمد بن عبد اللَّه شخصا چنين تعريف مىكرد كه در كوههاى « رضوى » من و كنيز من و كودك من بسر ميبرديم . يك روز مردى از عمال حكومت مدينه در جستجوى من بسوى كوه حملهور شد . من گريختم . كنيز من كه ميخواست بگريزد ناگهان كودكم از آغوشش به روى سنگهاى دره فرو افتاد و تكه پاره شد .
محمد بن حكم طائى يك قطعه شعر از محمد بن عبد اللَّه روايت مىكند .
كه در آن شعر به خود سرزنش ميدهد :
آن كس كه از مرگ بترسد و بگريزد كيفر او همين است .
كودكم جان سپرد و آسوده باشد ولى مرگ از هيچ زندهاى نخواهد گذشت اين كودك نامى نداشت تا در اينجا « ضمن فرزندان ابو طالب »
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٤٣