تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
( 1 ) معنىاش اين بود كه ديگر وقت حضور بپايان رسيده و امير المؤمنين از بيدارى ملول شده است . همه از جا برخاستيم . اما ابو العباس دست مرا گرفت و گفت : - بمان همه رفتند . من و او تنها مانديم . دست به زير مسند خود برد و نامه‌اى را بدر كشيد . اين نامه به خط محمد بن عبد اللَّه فرزند عبد اللَّه بن حسن بود كه هشام بن عمرو ثعلبى را به بيعت خويش ميخوانده است . گفتم يا امير المؤمنين من در پيشگاه خدا تعهد مىكنم كه دولت تو از اين دو انسان آسيبى نه‌بيند . ابو الفرج اصفهانى گويد : - عبد اللَّه بن حسن و پسرانش قصه‌هاى شيرينى در حكومت بنى عباس دارند كه من از ترس تطويل كتاب به ذكرش نپرداختم و به همين اندك قناعت كرده‌ام .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 271 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني