تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
( 1 ) - هنگامى كه ابو العباس عبد اللَّه سفاح بر كرسى خلافت نشست عبد اللَّه بن حسن و برادرش حسن بن حسن بديدار او آمدند . ابو العباس اين دو برادر را با احترام پذيرفت و در حق آنان عطايائى مقرر فرمود و نسبت به عبد اللَّه لطف بيشترى ارزانى داشت . ابو العباس درباره‌ى عبد اللَّه بن حسن آن چنان محبت و صفا به كار ميبرد كه نظيرش كمتر ديده ميشد . او را در همه حال بحضور خود راه ميداد . هر چند كه عبد اللَّه يكتا پيراهن بود . بارى به او گفته بود : - امير المؤمنين جز تو هيچ كس را يكتا پيراهن نديده و اين برترى و امتياز براى تو از آن جهت است كه ترا در مقام يك عمو و يك پدر مىبينم . . . و دلم ميخواست با تو درباره‌ى ماجرائى صحبت بدارم . عبد اللَّه بن حسن پرسيد . - آن ماجرا چيست يا امير المؤمنين . در اين هنگام ابو العباس از پسران عبد اللَّه يعنى محمد و ابراهيم كه مخفيانه بسر ميبردند سخن بميان آورد . و گفت : - چرا بديدار من نمىآيند ؟ چه چيز نمىگذارد كه اين دو جوان با خانواده‌ى خود از من بازديد كنند .