( 1 ) يوسف بن عمر والى عراق در اين هنگام به حيره سفر كرده بود .
در همانجا مدعا عليهم را بحضور طلبيد . در ميان اين جمع تنها ايوب بن سلمه را از حضور معاف داشت زيرا وى در رديف دائىهاى هشام بن عبد الملك شمرده ميشد .
مدعا عليهم وقتى به بارگاه والى عراق در آمدند بر وى سلام دادند والى با احترام و مهربانى زيد بن على را پهلوى خود نشانيد و او را بسيار دوستانه به حرف گرفت و بعد از جريان اين ادعا جستجو كرد .
مدعا عليهم اين ادعا را تكذيب كردند .
يوسف بن عمر دستور داد كه خالد بن عبد اللَّه در محضر قضاوت حضور يابد و دلائل خويش را ابراز دارد :
اينك زيد بن على بن الحسين و محمد بن عمر بن على در برابر تو نشستهاند . بگو بهبينم ادعاى تو بر اين دو نفر چيست .
خالد بن عبد اللَّه در پاسخ والى گفت :
من از بيش و كم هيچ دعوى بر اين دو مرد ندارم .
يوسف بن عمر اين سخن را خلاف انتظار خود شنيده بود زيرا ميدانست كه خالد بن عبد اللَّه هميشه خود را طلبكاره اين ميدانست بنابر اين با خشم شديدى گفت :
پس تو من و امير المؤمنين را به استهزا گرفته بودى ؟
دستور داد كه خالد را سخت در شكنجه و عذاب بگذارند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٠٧