تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
( 1 ) « بردبار باش تا مزد يا بى و پرهيز كن زيرا نجات در پرهيز است » عزيزه دختر زكريا همدانى از قول پدرش ميگويد : ميخواستم به مكه سفر كنم . از مدينه ميگذشتم . بر زيد بن على بن الحسين درآمدم . سلامش دادم . شنيدم كه اين شعرها را پيش خود زمزمه ميكرد :
و من يطلب المال الممنع بالقنا * يعش ما جدا او تخترمه المخارم
آن كس كه زندگى منيعى را با نيزه ميجويد يا شرافتمندانه زنده ميماند و يا در اين راه جان ميسپارد
متى نجمع القلب الذكى و صارما * و انفا حميا تجتنبك المظالم
در آنجا كه قلب پاك و شمشيرى آبدار و گردنى كشيده با تو باشد هرگز ستم نخواهى ديد
و كنت اذا قوم غزونى غزوتهم * فهل انا ذا يا آل همدان ظالم
هر كس با من بجنگد من نيز با وى نبرد خواهم كرد آيا در چنين كيفيت اى آل همدان مردى ستمكارم ؟