تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
( 1 ) خالد خانه‌زاد آل زبير ميگويد : - در حضور على بن الحسين « عليهما السلام » نشسته بوديم فرزندش زيد را بپيش خود فرا خواند . وقتى كه اين كودك خواست بسوى او بيايد به روى زمين افتاد . چهره‌اش خونين شد . على بن الحسين خون از چهره‌ى او پاك ميكرد و ميگفت : - پناه بر خدا ميبرم اگر آن زيد كه در كناسه‌ى كوفه بدار آويخته مىشود تو باشى . هر كس بر عورت عريانش نگاه كند كيفرش آتش دوزخ خواهد بود . يونس بن جناب ميگويد : با ابو جعفر محمد بن على بمكتب رفتيم . زيد را صدا كرد و بآغوشش كشيد و گفت : به خدا پناهت مىدهم اگر نصيب تو در كناسه‌ى كوفه دار باشد . محمد بن فرات ميگويد : - من زيد بن على را در يك روز گرم تابستانى ديدم و ديدم پاره‌ى ابرى بر بالاى سرش سايه افكنده بود . اين ابر بهر سو كه زيد مىچرخيد گردش ميكرد . ابو خالد ميگويد : بر انگشتر زيد اين دو جمله نقش شده بود