تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
( 1 ) از شترم پياده شده و عقالش كردم و در خدمتش نشستم فرمود : - چه گفته بودى ؟ سفيان الليل . دوباره آن كلمه را تكرار كردم : سلام بر تو اى ذليل كننده گردن‌هاى اهل ايمان . - چرا يك چنين نسبت را به من ميدهى ؟ گفتم : - پدر و مادرم فداى تو . بخداى مبين تو گردن ما را در برابر معاويه فرو شكستى . همين تو وقتى دست بيعت بمعاويه دادى ذليلمان كردى . تو خلافت را بمعاويه ملعون بسر ملعون . پسر هند جگرخوار واگذاشتى در عين اينكه صد هزار مرد شمشير زن پاى ركاب تو آماده‌ى جهاد بودند آماده بودند كه جان خود را در راه تو قربان كنند . در عين اينكه امت اسلام ترا بامامت خود برگزيده بود تو معاويه را بر جاى خويش نشانيدى . حسن بن على گفت : - گوش كن سفيان . ما اهل بيت نبوت در آنجا كه حق را مىيابيم به حق تمسك و توسل ميجوئيم . از پدرم على شنيدم كه ميگفت رسول اكرم فرموده است : « شب‌ها و روزها بپايان برسانند مگر آنكه زمام امور امت بدست مردى گشاده معده و ضخيم گردن خواهد افتاد . مردى كه هر چه مىخورد سير نمىشود . مردى كه هرگز رحمت واسعه‌ى الهى را