( 1 ) كفر و اللّه الرجل به خدا اين مرد كافر شده است .
ناگهان از جاى جنبيدند و بر حسن بن على شورشى عظيم بر پا كردند .
به خيمهى او حمله آوردند . خيمهاش را غارت كردند ، حتى فرشى را كه سجادهى نماز او بود از زير پايش كشيدند .
به اين هم اكتفا نكردند . عبد الرحمن بن عبد اللّه ازدى رداى او را نيز از شانهاش كشيد او را بى ردا بجا گذاشت .
حسن بن على در حالى كه شمشير بر كمر بسته داشت عريان از ردا نشسته بود .
مركب خود را طلب كرد . بر اسبش نشست و با گروهى از افراد فداكار خود سمت ساباط رو آورد .
اما مردم دست از او بر نمىداشتند . با فرياد ملامتش مىكردند .
به ضعف و ترس نسبتش ميدادند . اندك اندك قضيه صورت خطرناكى به خود گرفت . اصحاب او از قبائل ربيعه و همدان كه وفادارترين قبائل عرب نسبت به خاندان رسول اللَّه بودهاند كمك خواستند .
ربيعه و همدان به حمايت حسن جلو آمدند و او را همچون نگين انگشترى از همه طرف احاطه كردند و در برابر حملات مردم به دفاع ايستادند . و بدين ترتيب موكب حسن بن على را بسوى ساباط ميراندند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: جواد فاضل
ص٩٢