( 1 ) و بعد :
به خدا قسم ياد مىكنم كه اميدوارم در ميان خلق از همه نسبت به خلق مهربانتر و مصلحتخواهتر باشم . هرگز نسبت به هيچ مسلمان سينهاى كينهتوز و فكر بدانديش ندارم . و هرگز دوست نميدارم كه آشوبى برپا شود و فتنهاى دامنه گيرد .
بايد بدانيد كه اجتماع و اتفاق هميشه از نفاق و پراكندگى پسنديدهتر و بهتر است . هر چند آن اجتماع در مذاق شما ناگوار آيد و آن نفاق گواراتر مزه دهد .
بايد بدانيد كه من خير شما را از مغزها و قلبهاى شما روشنتر تشخيص مىدهم بنابر اين از فرمان من سر ميپيچيد و دستور مرا به من باز نگردانيد . خداوند من و شما را بيامرزاد و بسوى رضاى خويش هدايتمان كناد .
در اين هنگام مردم در انديشهاى تشويشناك فرو رفتند . نگاه سؤالكنندشان از چشمى به چشم ديگر پر مىكشيد . از يك ديگر مىپرسيدند :
چه مىگويد ؟ چه هدفى دارد ؟ آيا اين سخنان مقدمهى صلح با معاويه نيست ؟ به خدا فكر مىكنيم كه او ميخواهد با معاويه كنار بيايد و زمام امر را بدست او بسپارد .
و بعد گفتند :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: جواد فاضل
ص٩١