نفخ صور شود ، و قوله : * ( غَيْرُ يَسِيرٍ ) * تأكيد يوم عسير است براى منع توهم آنكه آن روز بر كافران عسير باشد بر وجهى دون وجهى ، و ديگر اشعار بر آنكه بر مؤمنان يسير است پس اينجا مع وعيد كافران و زيادتى غيظ ايشان و بشارت مؤمنان و تسليهء ايشان باشد يعنى آن روز به هيچ وجه بر كافران آسان نباشد و اصلا اميد يسر نباشد ايشان را هم چنان كه تيسير عسير از امور دنيا مرجو الوقوع ايشانست ، از حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مرويست كه گفت از زندگانى خود چگونه لذت يابم كه صاحب صور در صور دهن دارد و منتظر اينكه كى باشد كه به او ندا رسد كه در دم ، ياران گفتند يا رسول اللَّه ما چگونه از اين استعاذه كنيم به خدا فرمود كه بگوئيد
حسبنا اللَّه و نعم الوكيل على اللَّه توكلنا
در آثار آمده كه زرارة بن أبى اوفى قرآن ميخواند چون به اين آيه رسيد يك دو بار اعاده آن نمود نعره زد و جان به حق تسليم كرد ، آوردهاند كه چون فواتح سورهء حم ( مؤمن ) نازل شد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم به مسجد آمد آن را بر صحابه خواند وليد بن مغيره مخزومى لعنة اللَّه عليه قريب به مسجد نشسته بود آن را استماع كرد پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم چون دانست كه وليد مستمع است بار ديگر اعاده آن فرمود وليد از آنجا بميان قوم خود آمد و گفت و اللَّه لقد سمعت من محمّد آنفا كلاما ما هو من كلام الانس و لا من كلام الجن و إن له لحلاوة و إن عليه لطلاوة و ان أعلاه لمثمر و إن اسفله لمعذق و إنه ليعلو و ما يعلى يعنى بخداى كه حالا از محمّد كلامى شنيدم كه سخن انس و جن نبود و آن را حلاوتى و عذوبتى هست كه هيچ سخن را نباشد و خوبى و مقبولى آن بر وجهى است كه هيچ حدى ندارد و اعلاى آن نهال اقبال و مثمر ثمرات كليه است و اسفل آن شجره طيبه بار آوريست كه بعروق فضايل و حكم عليه سمت استحكام تمام پذيرفته و اينكلام غالبست و مغلوب نگردد و از بلندى به پستى نگرايد پس به منزل خود بازگشت قريش از استماع اين سخن گمان بردند كه وليد ايمان آورده بسيار مغموم و مهموم گشتند چه او مقتدا و پيشواى همه بود و به جهت اين او را ريحانه قريش گفتندى ابو جهل بايشان گفت كه هيچ تشويش به خود راه مدهيد كه من او را از دين محمّد بر گردانم پس نزد وليد رفت غمگين و حزين بنشست وليد گفت مالى أراك حزينا چيست مرا كه ترا اندوهگين مىبينم ابو جهل گفت كه قريش بر تو طعنه ميزدند و ميگويند كه او پير گشته و از عقل دور افتاده و گمان ايشان آنست كه تو تابع دين محمّد شده و دين آباى خود را گذاشته اى وليد بعد از استماع اين كلام با ابو جهل بمجلس قوم آمد و گفت زعم شما انست كه محمّد مجنون است هيچ بار علامتى كه دلالت بر ديوانگى كند از او ديدهايد گفتند اللهم لا گفت گمان ميبريد كه او كاهن است در هيچ محلى از او مشاهده چيزى كرديد كه مخبر باشد از
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٦٣