تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
لا يدخلوا البلد الحرام إذا فأمر ما بدا لك
يا ربّ لا أرجو لهم سواكا يا ربّ فامنع منهم حماكا
إنّ عدوّ البيت من عاداكا إنّهم لم يقهروا قواكا
فامنعهم أن يخربوا قراكا
آن گاه بيرون آمد و در جايى متوارى گشت و آن شب كه در روزش معذب شدند اشعريان و خثعميان بسيار خايف شدند و در نفوس خود احساس عذاب ميكردند نيزه ها و شمشيرهاى خود را شكستند و با خداى خود شرط كردند كه در هدم كعبه اعانت لشكر ابرهه نكنند و چون صبح بر آمد ابرهه روى بكعبه نهاد با پيلان جنگى نفيل كه سيد خثعم بود بيامد و سر در گوش پيل محمود نهاد كه با شوكت و عظمت بود و پيشرو فيلان كه اگر وى برفتى ديگران برفتندى اگر باستادى همه باستادندى و با او گفت اى محمود دانى اينجا چه جايست اينحرم خدا و خانهء ويست زنهار كه گرد آن نگردى كه بهلاك ابدى گرفتار گردى اين بگفت و از ميان ايشان بگريخت و در بعضى كوه ها متحصن شد بس فيلبان هر چند مطرقه بر محمود ميزد يك قدم پيش نميرفت و فيلان ديگر همچنين بر جاى خود ايستاده بودند و وقت طلوع آفتاب بود كه حق سبحانه از جانب دريا مرغانى فرستاد بر شكل خطاف با هر يكى سه سنگ بود يكى در منقار و دو در چنگال و هر سنگى كوچكتر از نخود و بزرگتر از عدس ، عياشى باسناد خود از هشام بن سالم نقل كرده كه ابو عبد اللَّه عليه السّلام فرمود كه مرغانى مثل خطاف بودند و در منقار هر يك سنگى بود به مقدار عدسى بر بالاى سر هر يك مرغى بايستاد و هر كدام را كه سنگ بر سرش زدى از مقعدش بيرون آمدى و بر استخوان هر كه آمدى خورد كردى و على الفور هلاك گشتى و اگر بر آهن و زره آمدى درهم شكستى و سوراخ كردى ايشان روى بهزيمت نهادند و مرغان از پى ايشان ميرفتند و سنگ مىانداختند نفيل بن حبيب چون آن حالت مشاهده كرد گفت ( أين المفر الاله غالب و الاشرم مغلوب ) و در ايشان نگاه ميكرد تا همه هلاك شدند و أهل خثعم و اشعر را هيچ ضررى نرسيد و در ابرهه علتى پيدا شد كه همه انگشتان دست و پاى او بيفتاد و خون و ريم از وى روان شد و چون بصنعا رسيد سينه و شكمش ورم كرد و شكافته شد و بتركيد و بجهنم پيوست ، و از مقاتل بن سليمان مرويست كه چون ايشان قصد مكه كردند عبد المطلب ابو مسعود ثقفى را كه نابينا شده بود گفت در اين كار مصلحت چيست گفت با يكديگر بكوه حرى رويم و مشورت كنيم چون آنجا رفتند گفت رأى من آنست كه صد شتر هديه كنيم براى خانه خدا و هر يكى را نعلى بر گردن آويزيم و رها كنيم باشد كه لشكر ابرهه يكى را از ايشاى بكشد و خداى تعالى براى حرمت خانهء خود خشم گيرد پس همچنين كردند
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 349 | الملا فتح الله الكاشاني