تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
اى ملك عبد المطلب سيد قريش است و در همهء عرب او را مثل نيست و در شرافت و بزرگى بىهمتا است و او مرديست كه همهء مردمان را طعام ميدهد و در سهل و جبل طيور و وحوش را دانه ميبخشد بايد كه حرمت وى را نيكودارى و در جايى كه لايق مرتبهء او باشد بنشانى و رضاى او را بجويى و و سخن وى را بشنوى كه او سرافراز جميع عرب است اين بگفت و با عبد المطلب ملاقات كرده او را نزد ابرهه برد عبد المطلب نيكو روى و نيكو بالا و فصيح زبان بود و به او شوكت و هيبت تمام بود و نور محمّدى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم از ناصيهء او درخشان و تابان ابرهه چون او را بديد وقعى عظيم و هيبتى عجيب از او در دل وى نشست از تخت به زير آمده و وى را بر بالاى دست خود بر تخت بنشاند و خود به دو زانوى ادب بنشست و مترجم را طلبيد و گفت از او بپرس كه بچكار آمده اى عبد المطلب گفت ملازمان ملك چهار صد شتر مرا برده‌اند التماس آنست كه بفرمايد تا باز دهند ابرهه مترجم را گفت اين سخن عجيب است از اين مرد و دلالت بر خفت عقل او مىكند و خلاف آنچه مردمان ستايش او ميكردند كه بكمال عقل و دانش و جلالت و مكرمت تعريف او مينمودند از او ظاهر شد و وقع و مرتبه او از نظر من ساقط شد چه من با لشكرى عظيم آمده‌ام كه تا خانه را كه دين ايشانست و و شرف و فضل ايشان از آن و دين آباء و اجداد ايشان كه در قديم زمان بوده‌اند به آن تمام بوده خراب كنم او از آن سخن نميكند از شتران كركين خود سؤال مىكند مترجم اين سخن را بعبد المطلب باز گفت عبد المطلب گفت ( أنا رب المال ) من خداوند ما لم و بطلب مال خود آمده‌ام ( و للبيت رب إن شاء يحفظه و يمنعه ) آن خانه را خداونديست كه آن را نگاه ميدارد و منع متصديان آن خواهد كرد مرا به آن كارى نيست ، ابرهه از اينسخن هراسان و ترسان گشت و آن چنان خايف و انديشناك گشته كه خاموش شد و شتران را به او رد كرد عبد المطلب شتران را بكوهى فرستاد و روى به مكه نهاد و ابرهه آن چنان خايف و انديشناك به منزل ديگر آمد عبد المطلب با جمعى از قبايل عرب پيش وى رفت و گفت ثلثى از مال حجاز و تهامه به تو مىدهم كه ترك تخريب خانهء كعبه كنى قبول نكرد و گفت تا كعبه را خراب نكنم و خاك او بر پشت شتران و پيلان بديار خود نبرم جايى آرام نگيرم . عبد المطلب باز گشت و با قريش گفت كه بشعاب كوه ها رويد تا مضرتى نبينيد پس همه بشعاب جبال پنهان گشته عبد المطلب بيامد و حلقهء خانهء كعبه بگرفت و گفت .
لا همّ إنّ المرء يمنع رحله فامنع حلالك لا يغلبوا بصليبهم و محالهم عدوا محالك
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 348 | الملا فتح الله الكاشاني