كه خدا ترا ميبيند و اى فاسق توبه كن كه ترا تيز ميبيند و اى مرائى اخلاص ورز كه ترا مىبيند ، و اى در خلوت قصد گناه كرده متنبه شو كه ترا ميبيند ، در خبر آمده كه درويشى بعد از گناهى توبه كرده بود و پيوسته ميگريست او را گفتند چند گريه ميكنى كه خداى عفو و غفور است گفت هر چند عفو كند خجلت آن را كه او مىديده چگونه از خود دفع كنم ، آوردهاند كه نوبت ديگر حضرت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم نماز ميگذارد ابو جهل برسيد و گفت اى محمد نه ترا از نماز نهى كردم ؟ آن حضرت او را تهديد بسيار داد و وعيد بيشمار فرمود ، ابو جهل گفت مرا ميترسانى و حال آنكه مجلس من از همه وادى بزرگتر است و اهل مجلس من بيشتر آيه نازل شد كه :
( 15 ) - * ( كَلَّا ) * بايد كه باز ايستد آن ناهى معاند و آن كافر جاحد كه ابو جهلست يا حقا كه * ( لَئِنْ لَمْ يَنْتَه ) * اگر باز نايستد ابو جهل از ايذاى محمّد و از نهى او از عبادت * ( لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ) * هر آينه بقهر و شدت بگيريم او را به موى پيشانى او و وى را بعنف بدوزخ كشيم چه سفع بمعنى قبض است بر شيء و جذب آن بشدت تمام يقال سفعت بالشيء اذا قبضت عليه و جذبته جذبا شديدا و كتبت * ( لَنَسْفَعاً ) * به صورت الف هم چنان كه رسم الخط است بنا بر حكم وقف است و نون آن مخففه از مثقله است و اكتفاء بالف و لام در ناصية و عدم ايراد ضمير به جهت علم است به آنكه مراد ناصيهء ناهى است نه غير او و قوله :
( 16 ) - * ( ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ ) * بدل بِالنَّاصِيَةِ است يعنى بگيريم و بكشيم موى پيشانيى كه دروغگو است و خطا كار ، و بدانكه چون بدل نكره از معرفة بدون صفت جايز نيست تا درجهء بدل كه اصل است انقص از مرتبه مبدل نباشد از اين جهت متصف گشته بكاذبه و خاطئه و اگر چه وصف آن بكذب و خطأ بر اسناد مجازيست چه كذب و خطأ في الحقيقة صفت صاحب ناصيه است و شبهه اى نيست بر اهل عربيت كه حسن و جزالت مجاز مذكور اكثر است از حقيقت كه آن ناصيه كاذب خاطى است چه اول متضمن مبالغه است دون ثانى و معنى مراد آنست كه بكشيم موى پيشانى كسى را كه دروغگو است و خطا كار يعنى ابو جهل لعين و بخوارى تمام او را بدوزخ كشيم .
( 17 ) - * ( فَلْيَدْعُ نادِيَه ) * پس بايد كه بخواند اهل مجلس و عشيرهء خود را تا يارى او دهند .
( 18 ) - * ( سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ ) * زود باشد كه ما بخوانيم زبانيهء دوزخ را كه ملائكه غلاظ و شدادند براى بردن او بجهنم ، غرض از اينكلام تهديد و وعيد ابو جهل است ، و مراد بناديه كه بمعنى مجلس قوم است اهل ناديه است از قبيل تسميهء مكين باسم مكان و تسيمه مجلس قوم بناديه به جهت اجتماع ايشان است در آن چه ندو بمعنى اجتماعست و تسميهء دار الندوه به جهت همين است و زبانيه مأخوذ است از زبن بمعنى دفع يقال الناقة تزبن الحالب اى تركضه برجلها و واحد آن زبنيه است چون
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٠٠