از مكونات علويه * ( وَما فِي الأَرْضِ ) * و آنچه در زمين است از حادثات سفليه * ( وَاللَّه بِكُلِّ شَيْءٍ ) * و خداى به همه چيزها * ( عَلِيمٌ ) * دانا است و هيچ چيز بر او مخفى نيست چه او عالم بالذات است پس علم او بمعلومات بالذات خواهد بود و محتاج بمعلمى نخواهد بود و حينئذ محتاج به اعلام و اخبار شما نباشد ، قبل از اين گذشت كه اعراب مذكوره در دعوى ايمان منّتى عظيم به پيغمبر مىنهادند در آن كه اكثر اعراب با تو جدال و قتال كردند و ما بدون محاربه و مقاتله به تو ايمان آورديم ، حق سبحانه فرمود كه :
17 - * ( يَمُنُّونَ عَلَيْكَ ) * منت مينهند بر تو * ( أَنْ أَسْلَمُوا ) * به آنكه اسلام آوردهاند و قبول كردهاند * ( قُلْ ) * بگو اى محمّد بايشان كه * ( لا تَمُنُّوا عَلَيَّ ) * ( 1 ) منت منهيد بر من * ( إِسْلامَكُمْ ) * باسلام
هامش
( 1 ) على بن ابراهيم قمى ( ره ) شأن نزول اين آيه شريفه را چنين نقل كرده است : كه در روز خندق عثمان بعمار ياسر گذشت وقتى كه او حفر خندق مينمود و غبارى از زمين مرتفع ميگشت و عثمان در آن هنگام آستين خود را بر بينى نهاده و ميگذشت اين عمل عثمان كه كاشف از نفاق و رعونت بود در نظر عمار ناخوش آمده گفت : برابر نيست كسى كه بناء مسجد كند و نماز كامل با تمام ركوع و سجود در مسجد بجاى آورد با كسى كه از غبار خندق نفرت و كراهت دارد و مانند معاندان و منافقان ميگذرد عثمان متوجه عمار گرديده سخن وى را بشنيد و برآشفت و گفت : يا بن السوداء مرا از اين سخن اراده كردى و از آنجا به خدمت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله آمد و بطريق منت گفت : ما با تو داخل نشديم در اسلام تا آنكه ما را سب كنند و ما را دشنام دهند پس آن حضرت فرمود : من بيعت اسلام تو را فسخ كردم برو هر جا كه خواهى چه اسلامى كه بانفاق سرشته باشد ما را به كار نبايد آن گاه اين آيه نازل گرديد كه * ( يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا ) * الاية انتهى .
مخفى نماند كه ما در ص 432 اين جلد قسمتى از عقائد و اقوال فريقين را راجع بمعنى و حقيقت ايمان اشاره كرديم و اكنون مىگوييم : در ميان اقوال و عقائد هفتگانه آنچه موافق تحقيق و مستفاد از آيات و رواياتست همانا مختار خواجه نصير الدين طوسيست در فصول و هم مذهب شيخ ابو الفتوح رازى و بعضى ديگر از اكابر علما و مفسرين است يعنى ايمان عبارتست از تصديق و عقيدهء بجنان و اقرار به زبان و اسلام عبارتست از اقرار به زبان و تلفظ بشهادتين اعم از آنكه تصديق قلبى هم باشد يا نباشد و بنا بر اين بين ايمان و اسلام عموم مطلق خواهد بود چنانچه صريح عبارت ابو الفتوح است كه گويد ( هر مؤمن مسلمان باشد و ليكن هر مسلمان مؤمن نباشد چه منافقان را حكم اسلام كنند و ليكن مؤمن نباشند ) و از جملهء دلائل محكمه كه مدعاى ما را ثابت مينمايد آيه 14 سوره نمل است * ( وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوًّا ) * الاية و ما در جلد هفتم در ذيل تفسير اين آيه بيان كرديم كه حقتعالى فرعون و قوم وى را كافر شمرده است از جهت انكار زبانى اينان با آنكه در دلهاى خود اعتقاد يقينى بنبوت حضرت موسى داشتند و نيز آيهء * ( قالَتِ الأَعْرابُ آمَنَّا ) * الخ كه قريبا تفسير شد حقتعالى در اين آيه آن اعراب را مسلم شمرده ولى ايمان را از اينان نفى ميفرمايد كه * ( وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ ) * پس ظاهر شد كه در حقيقت ايمان ، هم تصديق قلبى و هم اقرار لسانى معتبر است و اما عمل باركان پس از شرط ايمان و هم دليل بر صدق عقيده و تحقق آنست چه آنكه ملاك صدق عقيدهء قلبى همچون صدق شهادتين تنها مطابقت با واقع و نفس الامر نيست بلكه علاوه بر مطابقت با واقع بايد با اعمال جوارحى نيز مناسبت و موافقت داشته باشد چنانچه صدق تلفظ بشهادتين نيز هم بمطابقت با واقع است و هم بمطابقت با اعتقاد قلبى و از اينرو در آيه اول از سوره منافقون * ( إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّه وَاللَّه يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُه وَاللَّه يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ ) * يا آنكه