و جهر از روى توسع چنان كه به اين مفسر شد نه بمعنى بطلان اعمالى كه قبل از اين از ايشان صادر شده باشد ، از ابن عباس منقولست كه آيه مذكوره در حق ثابت بن قيس بن شماس نازل شد و او مردى مطروش و جهور الصوت بود و اكثر آن بودى كه هر گاه سخن كردى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم از آواز او متأذى گشتى ، و از انس روايت است كه چون اين آيه نازل گشت ثابت بر سر راه بنشست و ميگريست عاصم بن عدى چون اين حال را مشاهده كرد منشأ را از او استفسار نمود گفت آيتى در باب نهى رفع و جهر صوت نازل گشته و من ميترسم كه از اهل اين باشم چه من مردى رفيع الصوتم و هميشه به خدمت آن حضرت بآواز بلند سخن كردهام و خدا ميداند كه من هرگز به قصد استخفاف و بىادبى سخن نكردهام ، القصه از سر راه برخاست و به خانه رفت و بجميلهء كه دختر عبد اللَّه سلول بود و در حبالهء او بود امر نمود كه در خانه را مقفل ساز كه عهد كردهام كه تا خدا و رسول از من راضى نشوند از اينجا بيرون نيايم جميله اطاعت امر او كرده در راه مقفل و مضبوط ساخت و او در آن خانه گريه ميكرد و تضرع مينمود عاصم پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم را از اينقضيه اعلام نمود رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود كه او را حاضر كنيد عاصم بدر آن خانه رفت و گفت يا ثابت رسول خدا ترا ميطلبد گفت در را بگشا تا بيرون آيم پس از خانه بيرون آمده هر دو باتفاق به خدمت رسول آمدند ثابت گفت يا رسول اللَّه من مردى رفيع الصوتم و در مجلس شما به عادت خود تكلم ميكردم ميترسم كه عملم باطل باشد از آن توبه كردم و طريق انابت پيش گرفتم رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود
أما ترضى أن تعيش حميدا و تقتل شهيدا و تدخل الجنة
راضى نيستى كه در زندگى ستوده باشى و بر سبيل شهادت مقتول شوى و ببهشت روى ثابت گفت راضى شدم يا رسول اللَّه ، و نيز از انس روايتست كه چون روز يمامه بود و ما در حرب مسيلمه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 405
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٠٥