ابو القاسم است مخوانيد چنان كه يكديگر را ميخوانيد بلكه او را به كلمه اى كه متضمن تبجيل و توقير او باشد خطاب كنيد چون يا نبى اللَّه و يا رسول اللَّه و يا خير خلق اللَّه و مؤيد اينست آنچه ابو حمزه ثمالى از عكرمه نقل كرده كه ابن عباس را از سبب نزول اين آيه پرسيدند گفت جمعى از بنى العنبر كه اصحاب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم سبى زرارى ايشان نموده بودند بمدينه آمدند به قصد فداى ذرارى خود در پس حجرات اطهر آواز دادند كه يا محمّد اخرج إلينا اى محمّد از حجره بيرون آى آن حضرت از عدم ملاحظهء ادب ايشان متأذى گشت حق سبحانه به جهت تشفى وى آيه فرستاد و قوله * ( أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ ) * يا منصوب المحل است بر عليت و يا مجرور المحل بتقدير لام جر يا مضاف پس تقدير كلام اينست كه حبوط أعمالكم يا لحبوط أعمالكم يا كراهة حبوط أعمالكم و بر هر تقدير متعلق است بفعل منهى كه مدلول * ( لا تَجْهَرُوا ) * است و معنى اينكه بازايستيد از آنچه منهى شدهايد از آن از رفع صوت و جهر به جهت باطل شدن عملهاى شما يا به جهت كراهت داشتن شما از بطلان عمل خود و از اين قبيل است يُبَيِّنُ اللَّه لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا و مراد از اعمال رفع و جهر است و از بطلان آن عدم ترتب ثواب بر آن ، و ميتواند بود كه متعلق باشد بنفس فعل كه جهر است و معنى اينكه منتهى شويد از رفع و جهرى كه به جهت حبوط اعمال و عدم ترتب ثواب بر آن بفعل مىآوريد چه فعل آن مؤدى بحبوط است پس گوئيا كه به جهت حبوط بظهور مىآريد و گوئيا اين حبوط علت و سبب است در ايجاد آن بر سبيل تمثيل از قبيل لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَناً و ملخص فرق آنست كه در ثانى فعل و مفعول له بمنزله شيء واحد است كه نهى بر ايشان داخل شده و در اول نهى متوجه است بر فعل فقط و بعد از آن معلل شده بحبوط و اين مفعول له بمذهب بصرى متعلق است بجهر بر تقدير اضمار آن در اول كه رفع است كقوله آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْه قِطْراً و نزد كوفى به عكس ، و على كلا التقديرين مرجع معنى آنست كه رفع و جهر شما كه از اعمال شما است منصوص الاداءاند بحبوط و عدم ترتب مثوبت بر آن * ( وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ ) * و شما نميدانيد كه عملهاى شما كه رفع و جهر است باطل شد از حيثيت عدم ترتب ثواب بر آن و عدم وصول آن بحيز قبول زيرا كه اگر ايقاع اعمال بر وجه تعظيم و توقير حضرت رسالت ميبود مستحق ثواب ميشديد و ليكن
چون بر خلاف آن بظهور رسانيديد و قصد مراعات ادب نكرديد مستحق عتاب گشتيد و از ثواب محروم شديد پس آن اعمال منحبط باشد و بموقع قبول نرسد ، و بدانكه چون براهين قاطعه دالند بر ابطال احباط اعمال صالحه بافعال سيئه ( 1 ) پس حبوط اعمال در اين مقام بمعنى عدم ترتب ثواب باشد بر رفع
هامش
( 1 ) دانشمند معاصر در پاورقى اينجا چنين مينويسد : در صفحه 141 - از جلد هفتم و صفحهء 355 از جلد هشتم دربارهء احباط و تكفير اشارتى كرده و دليل بطلان آن را باختصار آوردهايم و مرحوم مجلسى عليه الرحمة در كتاب اعتقادات منسوب بوى احباط و تكفير را ثابت دانسته و قول علماى شيعه را رد كرده است و از اين جهت بعيد ميدانيم كتاب مزبور حقيقة از آن مرحوم باشد ( انتهى موضع الحاجة ) نگارنده گويد : و هم در جلد اول ص 495 و در جلد ششم ص 29 معظم له در اين چهار موضع از علامهء مجلسى ره بشدت انتقاد نموده و او را مخالف اجماع شمرده است و در اينجا بحدّى سخن او را در رسالهء اعتقادات مستهجن و مبتذل دانسته كه در انتساب اين رساله بعلامهء مجلسى ره اظهار شك و ترديد فرموده و ما قبلا نوشته و اكنون نيز اشاره ميكنيم كه در احباط و تكفير نسبت بكفر و ايمان بحثى نيست و خلاف و گفتگو در آنست كه آيا معصيتى موجب حبوط بعض طاعات و سقوط ثواب آنها و آيا عمل صالحى كفارهء پاره اى از معاصى و باعث سقوط عقاب آنها ميگردد يا نه ؟ جمعى از علماء مانند علامهء مجلسى رحمهم و شيخ حرّ عاملى و سيد نعمة الله جزائرى رحمهم آن را تصحيح كرده و مشهور بين اماميه بطلان آنست پس ظاهر شد كه بطلان احباط و تكفير اجماعى نيست و علامهء مجلسى رحمه اللَّه مخالفت اجماع نكرده است چنانچه عقيدهء خود را تنها در كتاب اعتقادات اظهار نكرده بلكه در بحار الانوار - طبع آخوندى ج 5 ص 332 تحقيق و بيانى در اين باره فرموده است و سزاوار بود كه دانشمند معاصر بدانجا مراجعه كنند تا نسبت رسالهء اعتقادات را بعلامه مجلسى رحمه اللَّه بعيد نشمارند .