تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
سالمند و در مأمن آباد دار السلام ايمنى ايمن الحال خواهند بود ، و بعضى گويند كه مراد از * ( جَنْبِ اللَّه ) * طريقى است كه موصل است برضاى او و اين قول منقولست از ائمهء هدى صلوات اللَّه عليهم . و عياشى از ابى جارود روايت كرده كه امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود كه نحن جنب اللَّه مائيم آن طريقى كه مؤديست بجانب خدا كه آن مقام رضا است پس هر كه دست اعتقاد بحبل المتين ما نزند فردا از روى حسرت گويد كه تقصير كردم در طريق آل عبا * ( وَإِنْ كُنْتُ ) * و بدرستى كه بودم در دنيا * ( لَمِنَ السَّاخِرِينَ ) * از افسوس كنندگان و استهزاء نمايندگان بكتاب خدا و رسول و اهل بيت او و ساير مؤمنان ، قتاده گفته كه چه شقى و مطرودى باشد كه در طاعت خدا تقصير نمايد و مع هذا اكتفاء به آن نكرده باهل خدا سخريت كند ، آورده‌اند كه در ميان بنى اسرائيل مردى بود عالم كه همه اوقات خود را صرف علوم نمودى روزى ابليس نزد او آمد و گفت چرا نفس خود را هدف تير رياضت كرده اى و از متمتعات دنيا متمتع نميشوى و از مستلذات آن التذاذ نمىيابي و چون توبه مكفر گناهانست پس بعد از آنكه از نعيم دنيا محفوظ شده باشى تايب شو تا از نعيم هر دو جهان لذت يافته باشى ، او بوسوسهء ابليس راه رفته قدم در وادى فسق و فجور نهاد و مال خود را صرف مناهى و ملاهى نمود و در وقتى كه در ألذ احوال بود ملك الموت پيش او آمد و چون او علامت موت را مشاهده كرد با خود گفت كه * ( يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّه ) * افسوس كه عمر خود را صرف شيطان كردم و آتش قهر الهى را بضرام عصيان و طغيان مشتعل ساختم در اثناى اين حسرت و ندامت قبض روح او شد بعقاب و عذاب ابدى پيوست ، و حق سبحانه در اين آيه پيغمبر خود را از حسرت و ندامت او اخبار نمود تا هيچ نفسى بغرور شيطان فريفته نشود و بر انديشد از آن ساعتى كه او نيز گويد * ( يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّه وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ ) * . 58 - * ( أَوْ تَقُولَ ) * يا گويد * ( لَوْ أَنَّ اللَّه هَدانِي ) * اگر خداى راه نمودى مرا به حق * ( لَكُنْتُ ) * هر آينه مىبودم * ( مِنَ الْمُتَّقِينَ ) * از پرهيزكاران و آلوده نميشدم بشرك و عصيان ، و بدانكه هدايتى كه متمنى قايل باشد يا آنست كه بر وجه الجاء باشد يا بر سبيل الطاف و يا بطريق وحى اما أول از حكمت و مصلحت خارج است و اما ثانى به جهت عدم استعداد و اهليت الطاف از دايره لطف بيرون است و اما ثالث اگر چه متحقق بود و لكن به جهت انكار و عناد اعراض از آن نموده تابع آن نشد تا مهتدى شود پس اين قول كه در او صادر شود يا به جهت تحير و عماهت خواهد بود در امر خود و يا به جهت تعلل او به چيزى كه فايده به او نرساند بطريق تعلل كفار باغواى رؤساء و شياطين و غير آن و مانند اينست كه لَوْ هَدانَا اللَّه لَهَدَيْناكُمْ حاصل كه هر تمنايى كه كند هيچ ثمره اى و نتيجه اى به او عايد نشود خواه آنكه متمناى او قول مذكور باشد .