بساز و نزد رسول آمدم و ساعتى آنجا مكث كردم و نوبت ديگر اذن طلبيده به خانه آمدم و طعام رسيده بود بازگشتم و گفتم يا رسول اللَّه عندنا طعيم نزد ما اندك طعامى هست كه سه چهار كس را وفا كند فرمود كه چه قدر است گفتم صاعيست از جو و بزغالهء حضرت همهء مسلمانان را امر كرد كه برخيزيد تا طعام بخوريم من از قلت طعام و كثرت مردمان بسيار منفعل بودم و نزد زن خود رفتم و گفتم قد افتضحت من رسوا گشتم رسول ( ص ) مىآيد با همهء اصحاب گفت رسول را نگفتى كه طعام اندكست من گفتم اخبار او نمودم و گفت اللَّه و رسوله اعلم پس رسول با اصحاب در رسيدند رسول فرمود كه ظرفى حاضر كن من ظرفى بياوردم و آن حضرت نان تريد كرد و گوشت را پاره پاره ساخت و بر همهء اصحاب تفريق فرمود همه سير شدند و هنوز تنور و ديك از نان و گوشت پر بود و بعد از آن بزن گفت كه
كلى و اهدى
بخور و بهديه بمردمان ده ما همه اقوام خود را از آن سير گردانيديم و اينروايت را بخارى در صحيح خود آورده و براء ابن عازب روايت كرده كه رسول ( ص ) دست مبارك خود تا ساعد برهنه كرده خاك را از مغاك بيرون ميكشيد و بآواز بلند ميگفت
اللهم لو لا انت ما اهتدينا و لا تصدقنا و لا صلينا فانزلن سكينة علينا و ثبت الاقدام لمن لاقينا ان القوم قد بغوا علينا
و اين روايت نيز در صحيح بخارى مذكور است بروايت وليد از شعب از ابى اسحق از براء القصه مدت شش روز اصحاب جز سنگ و خاك كشيدن بامرى ديگر مشغول نشدند و بعد از اتمام خندق رايات لشگر اعادى ظاهر شد مالك ابن عوف و عيينة ابن حصين با بنى اسد و غطفان و فزاره و يهود از زير وادى كه جهت شرقى مدينه است در آمدند و ابو سفيان با جيش قريش و كنانه از پايان وادى كه طرف غربست ظاهر شدند و يهود و قريظه كه با حضرت عهد بسته بودند به اغواى حى ابن اخطب عهد شكسته چنان كه گذشت مدد كارزار كفار شدند و از هيبت لشكر و از كثرت عدد و عدد ايشان دل ضعفاى اهل اسلام از جاى برفت چنان كه حقتعالى ميفرمايد * ( إِذْ جاءُوكُمْ ) * ياد كنيد آن را كه چون درآمدند بشما لشگر * ( مِنْ فَوْقِكُمْ ) * از زبر شما يعنى از اعلام وادى از جانب شرقى كه بنى غطفان بودند * ( وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ ) * و از زير شما يعنى اسفل وادى از جانب مغرب كه قريش بودند * ( وَإِذْ زاغَتِ الأَبْصارُ ) * و چون بگشت ديدها در احداق يعنى از عادت خود بگرديد و خيره شد از فرط خوف و شدت فزع و يا عدول كرد از ديدن هر شيئى و به غير از عدو جاى ديگر ننگريست به جهت شدت روع * ( وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ ) * و برسيد دلها بحنجرها چه ريه از غايت خوف و شدت روع منتفخ مىشود و قلب با ارتفاع شش با حنجرها ميرسد كه آن منتهى حلقومست و مدخل شراب و طعام از اينجا است كه در حق جبان ميگويند انتفخ سحره و سحر بمعنى ريه است و ميتواند بود كه آن مثل باشد در اضطراب قلوب اگر چه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٥٨