تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
و ان كان عمرو او المسلمون كان على رؤسهم الطير پنداشتى كه بر سر هر يك از مسلمانان مرغى نشسته نميگذارد كه بجنبند و از جاى خود برخيزند رسول ( ص ) امير المؤمنين ( ع ) را اذن داد و سيد ابو احمد حسينى قاينى از حاكم ابو القاسم الخسكانى روايت كرده باسناد خود از عمرو بن ثابت از پدر خود و او از پدر خود و پدرش از حذيفه كه رسول درع خود را بامير المؤمنين ( ع ) پوشانيد و شمشير خود را كه ذو الفقار بود بدست او داد و عمامه از سر او بگرفت و عمامهء خود را بر سرش بست و فرمود امض لشانك به كار خود قيام نما آن گاه گفت اللهم احفظ من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوق راسه و من تحت قديمه بعد از آن فرمود كه اى على تعجيل مكن در امر حرب بيدار باش اميددارم كه بر عمرو غالب شوى جابر انصارى گفت من با على رفتم تا بنگرم كه حال ميان او و عمر و چگونه گذرد چون مرتضى على بوى رسيد گفت اى عمرو ترا بيكى از سه خصلت ميخوانم گفت آن چيست گفت يكى آن كه اسلام آورى گفت اين را تاخير كن ديگر چه مىخواهى گفت اينكه تو از ميان جماعت خود بيرون روى و مرتكب قتال نشوى و ما را با ايشان گذارى گفت اين براى آن مىگويى تا زنان قريش گويند كه عمرو از على ترسيد و فرار كرد خصلت ديگر چيست گفت اينكه پياده شوى تا كارزار كنيم عمرو گفت هرگز كسى اين را از من در نخواسته پس از اسب به زير آمده و اسب را رها كرد و با هم درآويختند و در ميان ايشان گرد و غبار برخواست كه در آن ميان ناپديد گشتند و من به جهت اين آنها را نميديدم و بعد از زمانى آواز على را شنيدم كه گفت اللَّه اكبر من بدانستم كه عمرو را كشته و آنان كه با عمرو بودند بگريستند و نوفل ابن ازرق كه از رفقاى او بود در خندق افتاد مسلمانان دست به سنگ كردند و بر او مىزدند على گفت دور شويد پس به خندق فرو رفت و با او در آويخت و وى را بدونيم كرد چون نزد پيغمبر ( ص ) آمد آن حضرت بر او آفرين كرد و دعاى خير در حق او بتقديم رسانيد و بعد از آن فرمود لضربة على ( ع ) عمرو ابن عبد ود افضل من عبادة الثقلين ثواب ضربتى كه على ( ع ) بر عمرو ابن عبد ود زد بهتر است از ثواب عبادت جن و انس و از حذيفه روايتست كه رسول ( ص ) فرمود ابشر يا على فلو وزن اليوم عملك به عمل امة محمد لرجح عملى بعملهم و ذلك انه لم يبق بيت من بيوت المشركين الا و قد دخله و هن بقتل عمرو و لم يبق بيت من بيوت المسلمين الا و قد دخله عز بقتل عمرو ابن عبد ود و ابن اسحق روايت كرده كه على عليه السّلام طعنهء بترقوهء نوفل زد كه از مراق او در گذشته او را بكشت و مرويست كه سرور مشركان جيفه او را به دو هزار دينار مىخريد رسول نداد و فرمود لا ناكل ثمن الموتى پس عمر ابن الخطاب گفت اى على چرا درع عمرو را از او باز نكردى و بر نگرفتى كه در ميان عرب هيچكس چنان درعى ندارد فرمود نخواستم كه كشف عورت پسر عم خود كنم از ابن عباس مرويست كه در اسلام دو ضربت زدند كه يكى موجب عزت اسلام شد و ديگرى سبب هدم ركن اسلام اول ضربت على عليه السّلام بود
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 261 | الملا فتح الله الكاشاني