است ببعضى از ظواهر دنيا چه از جملهء علم بظواهر آن معرفت حقايق و صفات و خصايص و افعال و اسباب آنست و كيفيت صدور اين امور از آن و كيفيت تصرف در آن و لهذا ظاهرا را بر طريق تنكير ايراد فرموده بعد از بيان غفلت اهل دنيا و اشتغال ايشان به آن كه مثمر عدم تفكر است در امر آخرت و عدم تزود براى آن حث بندگان مىكند بر تفكر و تدبر آنچه دالست بر توحيد او و ميفرمايد كه * ( أَ وَلَمْ يَتَفَكَّرُوا ) * آيا تفكر نميكنند و استفهام براى تقرير است يعنى بايد كه تفكر كنند * ( فِي أَنْفُسِهِمْ ) * در نفسهاى خود اين ظرف تفكر است يعنى بايد كه احداث تفكر كنند در خود يا آيا تفكر نميكنند در امر نفسهاى خود كه آن مزاياى ممكناتست كه متجلى مىشود در آن مر مستبصر را آنچه متجلى ميگردد مر او را در همهء ممكنات زيرا كه هر چه در آفاقست نموداران در انفس ميتوان يافت پس بايد كه در خود ايجاد تفكر كنند تا متحقق شود ايشان را كه قدرت مبدع آن بر اعادهء آن مانند قدرت اوست بر ابداى آن و تفكر اگر چه در غير قلوب نيست ليكن ذكر آن به جهت زيادتى تصوير حال متفكرينست كقولك ( اعتقده فى قلبك و اضمره فى نفسك ) و محتمل است كه فى انفسهم صلهء تفكر باشد كقولك تفكر فى الامر و اجال فيه فكره يعنى بايد كه در كار نفس خود تفكر كنند كه اقربست بايشان از غير آن تا از آن راه بر تدبر وجود صانع عالم و مدبران كه متصف است بقدرت باهره بر جميع امور ممكنه كه از جملهء آن اعاده است و يا به جهت تدبر در آنچه حقتعالى ابداع فرموده در ظاهر و باطن نفس از غرايب حكم كه دالند بر تدبير نه اهمال تا عارف شوند بانتهاء آن بوقت مجازات كه آن قيامت است و عالم گردند نزد آن بر آنكه ساير خلايق نيز امر آن بر حكمت و تدبير است و لا بد است انتهاى آن به اين وقت * ( ما خَلَقَ اللَّه ) * متعلقست بقول يا علم محذوف كه كلام سابق دالست بر آن اى او لم يتفكروا فيقولوا يا فيعلموا يعنى آيا تفكر نمىكنند تا قايل شوند يا عالم گردند به اينكه نيافريد خداى * ( السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * آسمانها و زمينها را * ( وَما بَيْنَهُما ) * و آنچه در ميان آسمانها و زمين است * ( إِلَّا بِالْحَقِّ ) * مگر مقرون به حق و مصحوب بحكمت يعنى به جهت غرض صحيح و حكمت بليغ كه آن استدلالست به آن بر توحيد و قدرت حضرت عزت نه براى باطل و عبث و بازى * ( وَأَجَلٍ مُسَمًّى ) * و به جهت تقدير وقتى نامبرده شده كه نزد آن منتهى ميشوند و اثرى از آنها باقى نماند مرا در روز قيامت است كه چون در رسد تمام آسمان و زمينها و ما بينهما معدوم و فانى گردد * ( وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ ) * و بدرستى كه بسيارى از مردمان * ( بِلِقاءِ رَبِّهِمْ ) * به رسيدن بجزاء پروردگار خود كه آن نزد انقضاى اجل مسمى است
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٦١