تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
كه ايمان آورده‌ايم به خدا و رسول او پس اگر قايل بباطل شده‌اند تصديق ايشان نكرده‌ايد و اگر حق گفته‌اند تكذيب ايشان ننموده‌ايد * ( وَكَذلِكَ ) * و هم چنان فرو فرستاديم بر انبياى سابق كتب خود را * ( أَنْزَلْنا ) * فرو فرستاديم * ( إِلَيْكَ الْكِتابَ ) * بسوى تو قرآن را كه كتابيست موافق كتب سابقه در اصول دين اسلام و مصدق آن * ( فَالَّذِينَ ) * پس آنان كه * ( آتَيْناهُمُ الْكِتابَ ) * داده‌ايم ايشان را علم كتاب متقدمان چون ابن سلام و امثال او * ( يُؤْمِنُونَ بِه ) * مىگروند به قرآن يا مراد آنهااند كه پيش از بعث حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله به قرآن گرويدند به جهت يافتن نعت و صفت وى را در تورية چون قيس ابن ساعده و بحيره و نسطور و ورقه و اضراب ايشان و يا اهل اسلام كه به قرآن گرويده‌اند * ( وَمِنْ هؤُلاءِ ) * و از اين گروه عرب يا اهل مكه يا كسانى كه در عهد پيغمبرند از اهل كتابين * ( مَنْ يُؤْمِنُ بِه ) * كسى هست كه مىگرود به قرآن يا محمد * ( وَما يَجْحَدُ بِآياتِنا ) * و منكر نشوند آيتهاى كتاب ما را كه در كمال ظهور است و زوال شبهه از آن و قيام حجت بر آن * ( إِلَّا الْكافِرُونَ ) * مگر ناگرويدگان از يهود چون كعب ابن اشرف و معاندان عرب چون ابو جهل و مانند وى از آنها كه متوغلند در كفر با آنكه جازمند بصدق آن و عالم به آنكه معجزهء آن حضرت است كه اشاره اليه بقوله * ( وَما كُنْتَ تَتْلُوا ) * و نبودى تو كه بخوانى * ( مِنْ قَبْلِه ) * پيش از نزول قرآن * ( مِنْ كِتابٍ ) * هيچ كتابى از كتب منزله * ( وَلا تَخُطُّه ) * و نمىنويسى كتابى را * ( بِيَمِينِكَ ) * بدست راست خود ذكر يمين به جهت زيادتى تصوير است در نفى كتابت و نفى تجوز در اسناد يعنى هرگز نخوانده و مطلقا خط ننوشتهء و ظهور اين كتاب كه جامع علوم شريعت است بر امى كه عارف بقرائت و تعلم نباشد خارق عادتست و اگر خواننده يا نويسنده مىبودى * ( إِذاً ) * آن هنگام * ( لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ ) * در شك افتادندى تباهكاران و كجروان يعنى مشركان عرب گفتندى كه چون ميخواند و مينويسند پس قرآن را از كتب پيشينيان التقاط كرده بر ما مىخواند چه او كتاب خوان و كتاب نويس است و چون با اميت منطقى اين تهمت از تو مسلوب باشد يا يهودان در شك افتادندى كه در كتب خود خوانده‌ايم كه پيغمبر آخر الزمان امى باشد و اين كس قارى و كاتب است پس ميفرمايد چون كه مساوى ايشان در مولد و منشا و عادت جارى نيست در آنكه شخصى در ميان قومى نشو و نما يافته باشد و ايشان از حين صغر تا كبر در سفر و حضر از او مشاهده كرده باشند كه تعليم از كسى نگرفته و چيزى نخوانده و