تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
كه در آنجا باقى ماند كقوله تعالى الأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ و چون ابراهيم ( ع ) دعوت خود را بمعجزات و دلايل و براهيم اثبات كرد و حجت را بر قوم لازم ساخت * ( فَآمَنَ ) * پس بگرويد و تصديق كرد * ( لَه لُوطٌ ) * مر او را لوط كه خواهر زاده و بقولى برادر زادهء او بود و قول اول از ابن عباس و ابن زيد و جمهور مفسرين منقولست و اول كسى بود كه تصديق بابراهيم نموده بود و گويند كه در وقتى كه ديد ابراهيم را آتش نسوخت و بسلامت از آن بيرون آمد بوى ايمان آورد * ( وَقالَ ) * و گفت ابراهيم مر او را و ساره را كه زن و دختر عم وى بود و بوى ايمان آورده * ( إِنِّي مُهاجِرٌ ) * بدرستى كه من هجرت كننده‌ام از اين قوم بجهة قبح عمل ايشان * ( إِلى رَبِّي ) * به آنجا كه پروردگار من امر كرده است مرا * ( إِنَّه هُوَ الْعَزِيزُ ) * بدرستى كه او غالب است و مرا مغلوب دشمنان نسازد و منع ضرر دشمنان كند از من * ( الْحَكِيمُ ) * دانا كه امر كردن او مرا بمهاجرت نيست مگر محض صلاح من و وفق حكمت و مصلحت پس لوط و ساره با وى اتفاق نموده از كويى كه سواد كوفه بود به حران رفتند و از آنجا بولايت شام رفتند و از اينجاست كه گفتند هر پيغمبر را يك هجرت بوده و ابراهيم را دو هجرت و چون از حران بشام آمد بفلسطين نزول فرمود و لوط بقريه موتفكه رفت كه آن را سدوم گفتندى و در كشاف آورده كه ابراهيم ( ع ) در وقت هجرت هفتاد و پنجساله بود و در همين سال خداى تعالى اسمعيل را بوى داده بود از هاجر كه كنيزك ساره بود چون سن مبارك آن حضرت به صد و دوازده و بقولى صد و بيست رسيد حقتعالى وى را از ساره فرزندى بخشيد و آن را اسحق نام نهاد كما قال اللَّه تعالى * ( وَوَهَبْنا لَه ) * و بخشيديم مر او را در كبر سن و عقر زن وى * ( إِسْحاقَ ) * فرزندى اسحق نام * ( وَيَعْقُوبَ ) * و نبيرهء وى كه يعقوب بود * ( وَجَعَلْنا ) * و گردانيديم يعنى وضع فرموديم * ( فِي ذُرِّيَّتِه النُّبُوَّةَ ) * در فرزندان او پيغمبرى را يعنى در بنى اسرائيل * ( وَالْكِتابَ ) * و كتاب را و اين اسم جنس است شامل تورات و انجيل و زبور و فرقان چه حقتعالى بعد از ابراهيم هيچ پيغمبرى را مبعوث نساخت مگر از صلب وى پس جميع كتابهاى مذكوره بر اولاد او منزل شده * ( وَآتَيْناه أَجْرَه ) * و داديم او را مزد هجرت او * ( فِي الدُّنْيا ) * در اين سراى دنيا به آنكه او را در كبر سن فرزندى ارزان داشتيم از عجوزهء عقيم و يا ذرية طيبه به او عطا فرموديم و استمرار نبوت در ميان ايشان وضع كرديم و كتب بايشان داديم و يا او را مقبول خلق و محبوب دلهاى جميع بندگان گردانيديم تا همهء اهل ملل خود را بوى نسبت ميكنند و نسبت خود را بوى ميرسانند و اظهار محبت و مودت او ميكنند و يا حكم كرديم به صلاة بر وى تا آخر دهر