تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
موجودات و معدومات و گويند سر آنست كه احداث كنى در نفس و اخفى آنكه خواهى كه احداث آن نمايى در ثانى الحال و نزد مجاهد سر آنست كه مستور سازند از مردمان و اخفى وسوسهء صدور و زيد بن اسلم گفته كه معنى آيه آنست كه حق سبحانه ميداند اسرار خلايق را و ميداند سر ذات خود را و مرويست از امام محمد باقر و امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليهما كه السر ما احفية فى نفسك و اخفى ما خطر ببالك سر آنست كه اخفاى آن كنى در نفس خود و اخفى آنچه در خواطر تو خطور كند خلاصهء معنى آنست كه اگر آشكارا سازى ذكر خدا را و خواندن او را پس بدانكه او بىنياز است از جهر تو چه او ميداند سر را و آنچه اخفى از آنست و در اين آيه تنبيه است بر آنكه مشروعية ذكر و دعا و جهر آن نه به جهت اعلام بنده است او سبحانه را بما فى الضمير بلكه به جهت تصوير نفس است بذكر و رسوخ ان در آن و منع نفس از اشتغال به غير او سبحانه و هضم آن بتضرع و تخشع و چون به اين آيات ظاهر شد كه او سبحانه مستجمع صفات الوهيت است از اين جهت بعد از اين تبيين تفرد خود مينمايد به آن صفات و توحد او بمقتضاى آن و ميگويد * ( اللَّه ) * خداى به حق * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * نيست معبودى سزاوار پرستش مگر او چه هيچكس مستحق آن نيست كه اين نام بر آن اجرا توان كرد مكر او * ( لَه الأَسْماءُ الْحُسْنى ) * مر او راست نامهاى نيكوتر يا صفتهاى پسنديده تر و ببايد دانست كه جملهء موصوله كه ممن خلق است تا به اينجا از براى تعظيم منزلست كه مستلزم تكريم منزلست چنان كه دانسته شد و من ممن خلق صلهء تنزيل است يا صفت آن و انتقال از تكلم بغيبت جهت تفنن كلام است و يا بجهة آنكه تسرد و تتابع اين صفات يا بلفظ غيبت اليق است و ديگر آنكه او سبحانه او لا تفخيم منزل نمود باسناد آن به انزلنا كه ضمير واحد است به صورت جمع و ثانيا نسبت داد آن را به كسى كه مختص است بصفات عظمة و تمجيد تا فخامت آن از هر دو طريق مضاعف گردد پس معلوم شد كه وجه تفخيم منزل اسناد انزال آنست بضمير واحد عظيم الشان كه صيغه جمع متكلم است و نسبت آن به كسى كه مختص است بصفات جلال و اكرام و تنبيه بر آنكه آن منزل واجبست تصديق به آن كردن و انقياد آن نمودن از حيثيت آنكه ان از كلام كسيست كه متصف است به اين صفات جلال و ميتواند بود انزلنا حكايت كلام جبرئيل باشد و فرشتگان كه به او نازل شده باشند و بدانكه حسنى تانيث احسن است وصف اسما بان به جهت آنست كه در حكم مونث است كقولك الجماعة الحسنى و نظير اينست مآرب اخرى و حدائق ذات بهجة و غير ذلك و فضل اسماى او سبحانه بر ساير اسما در حسن به جهت دلالت آنست بر معانى كه اشرف و افضل معانيند چه آنها مبتنىاند بر تعظيم و تمجيد و تقديس و ربوبيت و افعالى كه در نهايت حسن اند عبد اللَّه بن سلام بن صالح هروى از على بن موسى الرضا صلوات اللَّه عليه روايت كرده كه آن حضرت