موجودات و معدومات و گويند سر آنست كه احداث كنى در نفس و اخفى آنكه خواهى كه احداث آن نمايى در ثانى الحال و نزد مجاهد سر آنست كه مستور سازند از مردمان و اخفى وسوسهء صدور و زيد بن اسلم گفته كه معنى آيه آنست كه حق سبحانه ميداند اسرار خلايق را و ميداند سر ذات خود را و مرويست از امام محمد باقر و امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليهما كه
السر ما احفية فى نفسك و اخفى ما خطر ببالك
سر آنست كه اخفاى آن كنى در نفس خود و اخفى آنچه در خواطر تو خطور كند خلاصهء معنى آنست كه اگر آشكارا سازى ذكر خدا را و خواندن او را پس بدانكه او بىنياز است از جهر تو چه او ميداند سر را و آنچه اخفى از آنست و در اين آيه تنبيه است بر آنكه مشروعية ذكر و دعا و جهر آن نه به جهت اعلام بنده است او سبحانه را بما فى الضمير بلكه به جهت تصوير نفس است بذكر و رسوخ ان در آن و منع نفس از اشتغال به غير او سبحانه و هضم آن بتضرع و تخشع و چون به اين آيات ظاهر شد كه او سبحانه مستجمع صفات الوهيت است از اين جهت بعد از اين تبيين تفرد خود مينمايد به آن صفات و توحد او بمقتضاى آن و ميگويد * ( اللَّه ) * خداى به حق * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * نيست معبودى سزاوار پرستش مگر او چه هيچكس مستحق آن نيست كه اين نام بر آن اجرا توان كرد مكر او * ( لَه الأَسْماءُ الْحُسْنى ) * مر او راست نامهاى نيكوتر يا صفتهاى پسنديده تر و ببايد دانست كه جملهء موصوله كه ممن خلق است تا به اينجا از براى تعظيم منزلست كه مستلزم تكريم منزلست چنان كه دانسته شد و من ممن خلق صلهء تنزيل است يا صفت آن و انتقال از تكلم بغيبت جهت تفنن كلام است و يا بجهة آنكه تسرد و تتابع اين صفات يا بلفظ غيبت اليق است و ديگر آنكه او سبحانه او لا تفخيم منزل نمود باسناد آن به انزلنا كه ضمير واحد است به صورت جمع و ثانيا نسبت داد آن را به كسى كه مختص است بصفات عظمة و تمجيد تا فخامت آن از هر دو طريق مضاعف گردد پس معلوم شد كه وجه تفخيم منزل اسناد انزال آنست بضمير واحد عظيم الشان كه صيغه جمع متكلم است و نسبت آن به كسى كه مختص است بصفات جلال و اكرام و تنبيه بر آنكه آن منزل واجبست تصديق به آن كردن و انقياد آن نمودن از حيثيت آنكه ان از كلام كسيست كه متصف است به اين صفات جلال و ميتواند بود انزلنا حكايت كلام جبرئيل باشد و فرشتگان كه به او نازل شده باشند و بدانكه حسنى تانيث احسن است وصف اسما بان به جهت آنست كه در حكم مونث است كقولك الجماعة الحسنى و نظير اينست مآرب اخرى و حدائق ذات بهجة و غير ذلك و فضل اسماى او سبحانه بر ساير اسما در حسن به جهت دلالت آنست بر معانى كه اشرف و افضل معانيند چه آنها مبتنىاند بر تعظيم و تمجيد و تقديس و ربوبيت و افعالى كه در نهايت حسن اند عبد اللَّه بن سلام بن صالح هروى از على بن موسى الرضا صلوات اللَّه عليه روايت كرده كه آن حضرت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 451
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٥١