يعنى پاره پاره گردند يا بيفتند در حالتى كه شكسته شده باشند يا بيفتند به جهت آنكه شكسته و پاره پاره شده باشند معنى اول بنا بر مصدرية است اى تهد هدا و دويم بر حاليت اى مهدودا سيم بر علميت اى لانها تهد وين كلام از براى تقدير اد است و خلاصهء معنى اينكه هول اين كلمه و عظمة آن بحيثيتى است كه اگر متصور ميبود به صورت محسوسه اشياء مذكوره طاقت آن نميداشتند كه متحمل آن شوند با وجود عظم اجرام آنها و متفتت ميكشتند از شدت آن يا آنكه فضاحت آن كاشف غضب الهى است بحيثيتى كه اگر حلم او نبودى جميع عالم را تخريب كردى و قوائم آن را متبدد ساختى * ( أَنْ دَعَوْا ) * به جهت آنكه خواندند * ( لِلرَّحْمنِ وَلَداً ) * مر خداى را فرزندى يعنى ولد را به او اسناد كردند و يا نام ولد را بر او نهادند و گفتند هذا ابن اللَّه يا هذه بنات اللَّه و بدانكه ان دعوا منصوب المحل است به آنكه علة تكاد است يا علة هدا بر حذف لام و افضاء فعل يا مجرور المحل است باضمار لام و يا بابدال آن از ضمير منه يا مرفوع المحل به آنكه خبر مبتداى محذوف باشد و تقدير آنكه الموجب لذلك آن دعوا يا به آنكه فاعل هدا باشد اى هدها دعاء الولد للرحمن و دعوا يا ماخوذ است از دعا بمعنى سمى كه متعدى به دو مفعول است و اقتصار بر مفعول ثانى بجهة آنست كه تا شامل جميع آن چيزى باشد كه دعوى ميكنند كه ولد او سبحانه است يا ماخوذ از دعا بمعنى نسبت كما يقال دعى الى فلان و ادعى اليه اذا انتسب اليه از عبد اللَّه بن عباس و ابى بن كعب مرويست كه چون كفار اين كلمه بگفتند آسمان و زمين و جملهء مخلوقات به غير از جن و انس از آن بترسيدند و همهء فرشتگان بغضب آمدند و دوزخ بزفير آمد * ( وَما يَنْبَغِي ) * و نسزد و سزاوار نباشد * ( لِلرَّحْمنِ ) * مر خداى را * ( أَنْ يَتَّخِذَ ) * آنكه فراگيرد * ( وَلَداً ) * فرزندى و اگر بر حسب فرض محال او سبحانه طلب آن نمايد متحصل نگردد زيرا كه اين از قسم مستحيلانست و از تحت امكان خارج چه آن يا از ولادتيست كه معروفست و شبههء در استحالهء آن نيست و يا متبنى است و اين نميباشد مگر در آنچه از جنس متبنى باشد و قديم تعالى از جنسين مبراست چه شبههء نيست كه اثبات ولد مقتضى حدوث و خروج او است از صفة الوهيت و اتخاذ ولد دال بر حاجت او كه آن معاونة و انسية و الفت و استظهار و تزين او سبحانه است به آن فتعالى اللَّه عما يقول الظالمون علوا كبيرا و دور نيست كه ترتب حكم بصفت رحمانيت بجهة اشعار باشد به آنكه هر چه ما عداى او سبحانه است نعم و منعم عليه است پس كسى كه او مبدء جميع نعم باشد و مولى اصول و فروع آن چگونه ممكن است كه ولد را فرا گيرد بعد از آن جهة تصريح به اين مدعا ميفرمايد كه * ( إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * نيست هر كه در آسمانها است و زمينها از ملائكه و جن و انس و غير آن * ( إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ ) * مگر آينده است در قيامت بسوى جزاى رحمن * ( عَبْداً ) * در حالتى كه بنده باشد
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٤١