صرفاند و مانند اينست يموت بن مضرع كه از محدثين بوده و اظهر آنست كه لفظ عجمى است حاصل كه حق سبحانه و تعالى بواسطهء جبرئيل يا ملك ديگر يا بطريق خلق صوت در جسم به او ندا كرد كه اى زكريا ما مژده ميدهيم تو را به پسرى كه نام او يحيى باشد * ( لَمْ نَجْعَلْ لَه ) * بيافريديم او را * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از اين زمان * ( سَمِيًّا ) * همنامى يعنى هيچكس قبل از او به اين اسم مسمى نبوده و اينموجب مزيت شرف او است و نزد سعيد بن جبير سمى بمعنى مثل و شبيه است يعنى هيچ كس پيش از او به صورت و هيئت او خلق نكرده بوديم و تسميهء مثل بسمى جهت آنست كه هر يك از متماثل و متشاكل بسبب تشاكل و تماثل باسم صاحب خود مسمى مىشود پس به اين جهت هر يك سمى صاحب خود باشند و از مجاهد روايت است كه به جهت آن مثلش نبود كه نه معصيت كرد و نه قصد معصيت نمود و اين بمذهب اهل البيت صحيح نيست به جهت وجوب عصمت همهء انبيا بدلايل واضحه و براهين لايحه پس همهء پيغمبران در اينصفت مثل يكديگر بوده باشند و گويند عدم مثليت او به جهت آن بود كه حصور بود و اصلا مايل بزنان نبود يا از آن حيثيت كه از زن عاقر در وجود آمد و هيچ فرزند از زن عقيم حاصل نشده مگر او يا به جهت آنكه حق سبحانه متولى تسميهء وى شد و آن را بابوين وى باز نه گذاشت و يا باعتبار وفور علم و كثرت حكمت و فضيلت او از ابى عبد اللَّه عليه السلام منقولست كه
كذلك الحسين ( ع ) لم يكن له من قبل سميا و لم تبك السماء الا عليهما اربعين صباحا
يعنى هم چنان كه يحيى را سمى نبود امام حسين ( ع ) را نيز قبل از او سمى نبود و آسمان گريه نكرد بر هيچ كس مگر بر يحيى و حسين عليهما السلام كه چهل صباح بر اين هر دو گريه كرد و بگريست وى را گفتند كه گريهء آسمان بچه طريق بود گفت وقتى كه آفتاب طلوع ميكرد و غروب مينمود سرخ بود و قاتل يحيى ولد الزنا بود و قاتل حسين نيز ولد الزنا بود و سفيان بن عيينه از على بن الحسين عليهما السلام روايت كرده كه فرمود در وقتى كه از مدينه بعراق مىآمديم در هيچ منزلى و در هيچ مسيرى نبود الا پدرم ذكر يحيى ابن زكريا ميكرد روزى گفت كه
من هوان الدنيا على اللَّه عز و جل راس يحيى بن زكريا اهدى الى بغى من بغايا بنى اسرائيل
از جمله خوارى و رسوايى دنيا آن بود كه سر يحيى بن زكريا را بهديه نزد زن زانيه نابكار از بغات بنى اسرائيل فرستادند ثعلبى آورده كه حق سبحانه ذكر قبل از آن جهت فرموده كه ارادهء او تعلق گرفته بود كه بعد از او كسى بظهور آورد كه او را بامور متعدده مخصوصه اختصاص دهد و اسم سامى او را از نام همايون فرجام خود مشتق سازد ( و شق له من اسمه ليجليه فذر العرش محمود و هذا محمد صلى اللَّه عليه و آله ) القصه چون زكريا بشارت فرزند شنيد از روى تعجب و استعلام نه بر وجه استبعاد از قدرت او سبحانه * ( قالَ
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٨١