ذكر است و اسناد آن برحمت بر سبيل اتساع كقولك ذكرنى جود زيد پس تقدير كلام اينست كه ذكر ربك عبده بالرحمة و مراد برحمت اجابت او سبحانه است دعاء زكريا را در طلب ولد و او از انبياى بنى اسرائيل بود از اولاد رجعيم بن سليمان بن داود ( ع ) مهتر احبار بيت المقدس و صاحب قربان پس قصهء او بخوان و ياد كن براى امت خود * ( إِذْ نادى رَبَّه ) * چون ندا كرد و بخواند پروردگار خود را در محراب بيت المقدس بعد از تقرب بقربان و ميتواند بود كه ظرف متعلق برحمت باشد يعنى رحمت خداوند تو ذكريا را در وقتى كه بخواند آفريدگار خود را * ( نِداءً خَفِيًّا ) * خواندنى پنهان اين دالست بر آنكه اخفا در دعا مستحبست و باجابت اقربست به جهت عدم تطرق شائبه ريا در آن و در حديث آمده است كه
خير الدعا الخفى و خير الرزق ما يكفى
و گويند خفاى آن به جهت آن بود كه شرم ميداشت كه در شصت سالگى يا شصت و پنج يا هفتاد و پنج يا هشتاد و پنج يا نود و نه سالگى على اختلاف الاقوال با وجود زن نود و هشت ساله نازاينده از خدا طلب فرزند كند يا دعا بلند ميكرد و از قوم پنهان بود تا ايشان استهزا و ملامت به او نكنند و گويند به اين حالت رسيده فرزند ميطلبد و يا از موالى خود انديشه ميكرد و يا پيرى او را بر وجهى ضعيف ساخته بود كه هر چند دعا بلند ميكرد كس نميشنيد و نداى او اين بود كه از روى نياز * ( قالَ رَبِّ ) * گفت اى پروردگار من * ( إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ ) * بدرستى كه سست شده است آن استخوانى كه ستون خانهء بدنست و قوام و اصل بناى آن * ( مِنِّي ) * از من و چون اين استخوان كه اصلب اعضا است سست شده باشد ساير اعضاى ديگر بر طريق اولى و توحيد عظم يا بجهة جنسيت است و يا مراد از آن اعظم مخصوص است كه عمود بدنست و گويند اضافهء وهن بعظم به جهت آنست كه او شكايت از ضعف بطش كرد و بطش بعظم است نه بلحم و غيره و تكرار ضمير متكلم جهت تاكيد است * ( وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً ) * و افروخته گشته سرم از روى پيرى اين عطف جملهء فعليه است بر جملهء فعليهء كه آن وهن العظم است و نصب شيبا بر تميز و الف و لام الراس عوض مضاف اليه اى اشتعل شيب راسى استعاره فرموده سياهى موى را بظلمت و سفيدى آن را بروشنى آتش و فرا گرفتن آن موى را باشتغال آن يعنى چنان كه ظلمت بنور منتفى مىشود سياهى موى من بسفيدى پيرى منتفى گشته و چنان كه آتش كه در جايى افتد هيمه آن را فرا گيرد و بجاى ديگر سرايت كند همچنين سفيد موى كه در يك جا واقع شده بود به موضع ديگر سرايت نموده و همه سفيد شده * ( وَلَمْ أَكُنْ ) * و نبودهام * ( بِدُعائِكَ رَبِّ ) * به خواندن من تو را اى پروردگار من * ( شَقِيًّا ) * بىبهره و نااميد يعنى هر گاه كه دعا كردهام باجابت رسانيدهء و مرا محروم
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 378
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٧٨