* ( رَبِّ ) * گفت اى خداوند من * ( أَنَّى يَكُونُ لِي ) * چگونه باشد مرا * ( غُلامٌ ) * پسرى * ( وَكانَتِ امْرَأَتِي ) * و حال آنكه هست زن من * ( عاقِراً ) * نازاينده * ( وَقَدْ بَلَغْتُ ) * و بدرستى كه رسيدهام * ( مِنَ الْكِبَرِ ) * از بزرگسالى و غايت پيرى * ( عِتِيًّا ) * بنحافت و حالت يبس و جفا و رخات اعصاب و عظام و ضعف قوى يقال ( عتا يعتو عتوا و عتيا و عسا يعسو و عسوا و عتيا فهو عات و عاس اذا غيره طول الزمان الى حال اليبس و الجفاف ) و ميتواند بود كه عتى و عتو در اينمقام بمعنى از حد در گذشتن باشد چه آن بهر دو معنى آمده يعنى به جهت كبر سن از حد قوة و ايلاد در گذشتهام حاصل كه زكريا بر سبيل تعجب گفت بار خدايا در وقتى كه جوان بوديم و استعداد آن داشتيم كه از ما فرزندى آيد بفعل نيامد و اكنون كه بنهايت پيرى رسيدهايم و مفاصل سست شده و آب پشت نمانده و اينها همه علاوه عقم كشته آيا بچه نوع فرزند پيدا خواهد شد و گويند فرض او از اين كلام اين بود كه تا جواب آن موجب زيادتى ايقان اهل ايمان شود و ارتداع مبطلان و اگر نه معتقد زكريا در اول و آخر بر نهج واحد بود در آنكه حق سبحانه غنى بالذاتست از اسباب از حسن منقولست كه اينسخن بر طريق استجبار است از كيفيت ايلاد يعنى بار خدايا ما را جوان خواهى ساخت و يا هم در اين پيرى و بزرگ سالى و آيت قدرت خواهى افراخت * ( قالَ ) * گفت فرشته بامر خدا در جواب او كه اى زكريا * ( كَذلِكَ ) * امر همچنين است كه تو گفتى يعنى هم در اين پيرى ولد موعود موجود خواهد شد بعد از آن به جهت اطمينان زكريا ابتدا به اين كلام كرد كه * ( قالَ رَبُّكَ ) * گفت پروردگار تو كه * ( هُوَ ) * اين كار كه آفريدن فرزند است در اين سن از اين دو شخص * ( عَلَيَّ هَيِّنٌ ) * بر قدرت من آسانست و ميتواند بود كه كذلك منصوب المحل باشد به ( قال ربك و ذلك ) اشارة بمبهم و آنچه بعد از آنست مفسران و مانند اين است قوله وَقَضَيْنا إِلَيْه ذلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ و بنا بر اول مرفوع المحل است بر آنكه خبر مبتداء محذوف باشد اى الامر كذلك و كما قلت چنان كه به اين مفسر شده و بر احتمال ثانى تقدير آنست كه قال مثل ذلك و بر هر تقدير به او ندا كردند كه حق سبحانه فرمود كه بر من آسانست كه به همين حالت رد قوة تو كنم تا بر جماع قوت يا بى و فتق رحم زن نمايم تا اخذ نطفه كند و آن را به حد ولد رساند * ( وَقَدْ خَلَقْتُكَ ) * و بدرستى كه آفريديم تو را * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از يحيى و بوجود آوردم * ( وَلَمْ تَكُ شَيْئاً ) * و نبودى چيزى يعنى معدوم صرف بودى تو را از كتم عدم بوجود آوردم و چون تو را در حالت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 382
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٨٢