تو نوشته باشد * ( قُلْ ) * بگو بر وجه تعجب از اقتراحات ايشان كه * ( سُبْحانَ رَبِّي ) * پاك است پروردگار من و منزه از آنكه بر وى تحكم كنند يا آنكه كسى را در قدرت شريك وى سازند و شما آنچه از من ميطلبيد بجز وى كسى بر آن قادر نيست * ( هَلْ كُنْتُ ) * آيا هستم من يعنى نيستم * ( إِلَّا بَشَراً رَسُولًا ) * مگر آدمى فرستاده شده همچه ساير رسولان و ايشان براى قوم خود ظاهر نگردند مگر معجزهء كه مناسب قوم ايشان بود و اظهار آيات باراده و قدرت حق است نه به اختيار و مشيت ايشان و يا ايشان چون اعتقاد جسميت خدا كرده بودند گفتند تاتى باللَّه پس سبحان ربى به جهت رد اعتقاد ايشان باشد به آنكه او جسم باشد و اين جوابى بود مر سخنان ايشان را بر سبيل اجمال و تفصيل اجوبه در آيات متفرقه است كما سبق فى قوله وَلَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوه بِأَيْدِيهِمْ و لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً و قوله وَلَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ * ( وَما مَنَعَ النَّاسَ ) * و منع نكرد مردمان را يعنى اهل مكه را * ( أَنْ يُؤْمِنُوا ) * از آنكه ايمان آوردند * ( إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى ) * وقتى كه آمد بديشان بيان حق بر زبان محمد ( ص ) كه قرآن است * ( إِلَّا أَنْ قالُوا ) * مگر آنكه گفتند از روى عناد كه * ( أَ بَعَثَ اللَّه ) * آيا برانگيخت خدا * ( بَشَراً رَسُولًا ) * آدمى را رسول يعنى باقى نماند مر ايشان را شبهه كه مانع ايمان ايشان بود بمحمد ( ص ) و قرآن مگر انكار اين كه خدا بشر را برسالت فرستاده است يعنى معتقد ايشان آن بود كه بشريت مانع رسالت باشد و ايشان از غايت جهالت و ضلالت در اين مسئله خطا كردند و ندانستند تجانس موجب تو انس است و تخالف مقتضى تنافر پس رسول خدا ( ص ) از جنس مرسل اليهم بايد تا افاده و استفاده در ميان پديد آيد و چون كافران ميگفتند كه رسول خدا ( ص ) فرشته بايد و بشر نشايد حقتعالى در رد شبهه ايشان فرمود كه * ( قُلْ لَوْ كانَ ) * بگو در جواب شبههء ايشان كه اگر بودى بجاى آدميان * ( فِي الأَرْضِ مَلائِكَةٌ ) * در زمين فرشتگان كه مانند آدمى * ( يَمْشُونَ ) * ميرفتند بر قدمهاى خود * ( مُطْمَئِنِّينَ ) * در حالتى كه مقيم بودندى و آرام گرفته در زمين * ( لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ ) * هر آينه ميفرستاديم بر
ايشان * ( مِنَ السَّماءِ ) * از آسمان * ( مَلَكاً رَسُولًا ) * فرشته را پيغمبر يعنى از جنس ايشان رسول بديشان ميفرستاديم تا با هم مجتمع توانستندى شد و از وى تلقين توانستندى گرفت چه در تعليم و تعلم تناسب و تجانس شرط است و چون سكنهء زمين آدمياناند پس رسول ايشان را نيز آدمى بايد و اينكه ملائكه رسل انبياءاند به جهت آنست كه حال صاحب معجزه كه پيغمبر است مقارن حال ملك است و غير او از امت به اين مرتبه نيستند در لباب آورده كه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٠٦