تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
تو * ( مِنَ الْحِكْمَةِ ) * از عملى كه مؤدى بمعرفت فعل حسن و قبيح است و فارق بينهما و يا مراد بحكمت شناختن حق است لذاته و دانستن چيز براى عمل به آن * ( وَلا تَجْعَلْ مَعَ اللَّه ) * و فرا مگير با خدا * ( إِلهاً آخَرَ ) * خداى ديگر تكرار اين حكم تنبيه است بر آنكه توحيد اصل همه احكام است و لهذا در مفتح و مختتم اين امور نهى فرموده از شرك و در اول نتيجه كه در دينى بر آن مترتب مىشود ذكر كرد كه فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً و در آخر عقوبتى كه بر آن متفرع خواهد شد در عقبى ايراد نمود كه اگر شرك آورى * ( فَتُلْقى ) * پس انداخته شوى * ( فِي جَهَنَّمَ ) * در دوزخ * ( مَلُوماً ) * در حالتى كه ملامت كرده شده باشى يعنى ملائكه و اهل ايمان تو را ملامت كنند * ( مَدْحُوراً ) * و دور كرده شوى از رحمت خدا * ( أَ فَأَصْفاكُمْ ) * خطاب است به كسانى كه گفتند الملائكة بنات اللَّه و همزه براى انكار يعنى آيا برگزيده شما را پروردگار شما * ( بِالْبَنِينَ ) * بپسران كه افضل اولادند * ( وَاتَّخَذَ ) * و فرا گرفت براى خود * ( مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً ) * از فرشتگان دختران كه اخص اولادند اين خلاف آن چيزيست كه عقول شما بر آنست و عادت شما بر آن جاريست * ( إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ ) * بدرستى كه شما مىگوييد * ( قَوْلًا عَظِيماً ) * سخنى بزرگ كه اضافهء اولاد ميكنيد به حق سبحانه كه مخصوصاند ببعضى از اجسام و نفس خود را تفضيل مينهيد بر او كه محبوب را به خود و مكروه را به دو نسبت ميدهيد * ( وَلَقَدْ صَرَّفْنا ) * و بدرستى كه گردانيديم يعنى مكرر ساختيم برائت خود را از ولد بوجوه تقرير * ( فِي هذَا الْقُرْآنِ ) * در چند جا از قرآن * ( لِيَذَّكَّرُوا ) * تا پند پذير شوند و دريابند * ( وَما يَزِيدُهُمْ ) * و نميافزايد ايشان را تكرار اين سخن * ( إِلَّا نُفُوراً ) * مگر رميدن و از راه حق دور شدن بعد از آن رد قول كفار كرده در آنكه وى را شريكان باشند و بيان وحدانيت خود مىفرمايد بقوله * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) * ( لَوْ كانَ مَعَه آلِهَةٌ ) * اگر بودندى با خداى به حق خدايان ديگر * ( كَما يَقُولُونَ ) * هم چنان كه شما اى مشركان مىگوييد و حفص بغيبة ميخواند يعنى چنان كه كافران ميگويند * ( إِذاً لَابْتَغَوْا ) * آن گاه آن خدايان طلبكردندى * ( إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا ) * بسوى خداوند عرش يا مالك ملك راهى كه بدفع او مشغول شدندى چنان كه ملوك ميكنند يعنى حقتعالى اينها بعيب و نكوهش ايشان ميفرستد اگر ايشان خدايا شريك خدا بودندى بايستى كه راه منازعه جستندى و عجز