تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
وحوش از زير آن بيرون روند تعبير اينخواب را از دانيال ( ع ) پرسيد گفت آن صنم كه در خواب ديدى تويى و فرزندان تو و پادشاهان كه از پس تو باشند و اينكه سرش از زر بود تويى كه بهترين ايشانى در مرتبه درجه و حشمت و جاه و اينكه سينه اش از سيم بود پسر تو باشد كه مرتبه او كمتر از مرتبه تو باشد و آنكه شكمش از مس بود پادشاهى باشد در عقب او كمتر از او و آنكه رانهايش از آهن بود پادشاهى ديگر در پس او بد حالتتر از او آنكه پايهايش از گل بود آخرين پادشاهى باشد در كمال ضعف و آن سنگ كه از آسمان بيامد و او را پست كرد و بزرگ شد بمرتبه كه همه مشرق و مغرب را فرو گرفت پيغمبرى باشد كه حقتعالى او را بفرستد در آخر الزمان نام او محمد ( ص ) باشد كه ملك و ملت او از شرق تا غرب ميرسد و تعبير آن درخت كه ديدى مرغان بر شاخها و سباع در زير آن و آن شخص كه تير را به او زد و مرغان از آن پراكنده و سباع در زير آن رميده شدند آنست كه حقتعالى تو را به جهت طغيان و عصيان و فرط ظلم مسخ كند با مرغى كه نام او كركس است و پادشاه مرغانست و بعد از آن آن را با شير مسخ كند كه پادشاه سباع است و بعد از آن بگاوى كه قويترين دوابست و تو با وجود آنكه ممسوخ شده باشى آنچه بر تو واقع شود آن را دانى تا متنبه شوى كه پادشاه آسمان و دنيا خدايست و آنكه ديدى كه اصل درخت بر جاى بماند ملك تو باشد كه بر حال خود بماند در اندك زمانى بعد از اينواقعه اكابر كبر بر دانيال حسد بردند و نزد بخت نصر آمده گفتند اى ملك تو دانيال را مقرب خود گردانيده و او خداى را ميپرستد و ذبيحه شما نميخورد و اصحاب او دين شما را ندارند او برآشفته در غضب شد و كس فرستاد دانيال را حاضر گردانيد گفت آنچه قوم من ميگويند راستست گفت آرى بخت نصر در غضب رفت و بفرمود گودى فراخ كندند و دانيال را با پنج كس كه با او گرويده بودند در آنجا كردند و شيران گرسنه را در آنجا رها كردند خود بصيد رفتند چون بازگشتند ديدند كه ايشان بفراغت نشسته‌اند و شيران نزد ايشان خفته و مردى ديگر با ايشان يار شده گفتند اينها شش كس بودند اين هفتمين چه كس است و آن فرشته بود كه محافظة ايشان ميكرد در اين سخن بودند كه آن فرشته از آن جا بيرون آمد و طپانچه بر روى بخت نصر زد حقتعالى او را مسخ كرد به صورت كركس پس از ميان قوم رميده روى ببيابان نهاد و با وحوش و طيور و سباع مختلط شد و هفت سال ممسوخ بود گاهى به صورت كركس و وقتى به صورت شير و زمانى به صورت گاو چنانچه دانيال گفته بود بروايت وهب بن منبه حقتعالى در آخر او را به صورت بشر گردانيد و باز پادشاهى بوى داد و در ايمان او اختلاف كرده‌اند بعضى گفته‌اند ايمان آورد و جمعى ديگر گفته‌اند او پيغمبران را كشته بود و مسجدها را خراب كرده تورية را سوخته و توبه او قبول نشد و العلم عند اللَّه و چون حقتعالى در آيات مذكورهء بنى اسرائيل را امر كرد بتوبه و انابه و قبول طريقه اسلام در عقب