سوگند خورديد بر امرى در حين قلت و ضعف خود و بعد از آن كه حقتعالى تكثر عدد و عدد شما كرد مشكنيد ايمان خود را بلكه بر آن ثابت باشيد اربى منصوب المحل است بر خيريه و هى ضمير فصلست پنجم از امور مذكوره مؤكده وجوب وفا بر عهد اينست كه * ( إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّه ) * جز اين نيست كه خدا ميآزمايد شما را * ( بِه ) * بامر بوفاى عهد يعنى تا بر عالميان ظاهر گردد كه چنك اعتصام در حبل وفاى عهد ميزنيد و بعهد خدا و بيعت پيغمبر ( ص ) وفا ميكنيد يا آنكه بكثرت قريش و شوكت ايشان و قلت مؤمنان و ضعف ايشان مغرور شده نقض آن مىكنيد و يا بر مردمان ظاهر شود كه در حين قوت و شوكت شما بعد از ضعف و قلت شما نقض خواهيد كرد يا بر آن ثابت قدم خواهيد شد گويند ضمير به راجعست بقوله * ( أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ ) * چه آن بمعنى مصدر است يا راجع بربو يعنى اختيار بر شما كند بر بو و كثرت قريش در ثبوت بر بيعت و نقض آن پس بر سبيل تهديد فرمود كه * ( وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ ) * و هر آينه پيدا كند براى شما * ( يَوْمَ الْقِيامَةِ ) * روز رستخيز * ( ما كُنْتُمْ فِيه ) * آنچه هستيد كه در آن * ( تَخْتَلِفُونَ ) * اختلاف ميكنيد در شان بعث و جزا و در وقتى كه پاداش شما دهد بر اعمال شما به ثواب و عقاب و در اين
آيه چند فايده است يكى آنكه در آن اشارتست به آنكه حكم يمين و عهد يكيست و لهذا تعبير فرموده از عهد يمين فى قوله وَلا تَنْقُضُوا الأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها در عقب وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّه دوم آنكه نذر و يمين مشتركند در آنكه مطلق باشند يا مشروط و در آنكه شرط طاعت باشد يا فعل مباح يا زاجر از محرم يا از مكروه و اخيرين مخالف اولند و در آنكه جزا در اول نيست مگر طاعت و جزاء اخيرين اعمست چه آن گاه است كه مباحست با تساوى طرفين در دين و دنيا بمقتضاى عهد يا يمين اما اگر احد طرفين آن راجح باشد در هر دو پس اگر آن متعلق شرط شده وفا به آن واجبست و اگر غير آنست جايز است مخالفت
لقوله ( ص ) من حلف على يمين قراى غيرها خير امنها فليات الذى هو خير
و نزد ما موجب كفاره نميشود بخلاف عامه سيم مدلول لفظ ثلاثه اگر شرعيست واجبست كه عمل بر آن كند و اگر عرفيست بنا بر عرف نهد و اگر نه مدلول آن لغت خواهد بود ( چهارم ) نقض مخالفت آن چيزيست كه يمين و عهد بر آن واقع شده چه فعل و ترك به يمين و عهد واجب مىشود و ترك واجب حرامست پنجم بعد توكيدها كه بمعنى توثيق ايمانست بذكر خدا دالست بر آنكه ناذر و حالف هر گاه كه ذكر نكرده باشد اسم خداى را محلوف عليه و معاهد بر او واجب نميشود و مخالفت آن جايز است بر كراهت و اگر يمين و عهد بر فعل محرم واقع شده باشد واجبست مخالفت آن * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه ) * و اگر خواستى خدا يعنى حكمت او تقاضا كردى * ( لَجَعَلَكُمْ ) * هر آينه گردانيدى شما را * ( أُمَّةً واحِدَةً ) * يك
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢١٩