تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
بر بندگان بيان وجوب عبادت خود فرمود بذكر نعم و كمال قدرت خود در عقب آن بيان علم خود ميفرمايد بسر و علانيه هر كسى از ما سوى و بعد آن ذكر بطلان اشراك مىكند در عبادت و ميگويد * ( وَاللَّه يَعْلَمُ ) * و خدا ميداند * ( ما تُسِرُّونَ ) * آنچه پنهان مىكنيد از عقايد حقه و باطله * ( وَما تُعْلِنُونَ ) * و آنچه آشكارا مىنمائيد از اعمال حسنه و سيئه و همه را بر وفق آن مجازات خواهد داد * ( وَالَّذِينَ يَدْعُونَ ) * و آنان كه ميخوانند كفار مكه و ميپرستند * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى يعنى بتان * ( لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً ) * نميافرينند چيزى را يعنى نميتوانند آفريد و چگونه توانند آفرينند * ( وَهُمْ يُخْلَقُونَ ) * و حال آنكه ايشان آفريده شده‌اند و هر كه مخلوق باشد محتاج بود در وجود به ديگرى و محتاج ممكن باشد و خالق واجب الوجود بايد پس ايشان شركت حق را نشايند اول نفى مشاركه فرموده ميان ( من لا يخلق و من لا يخلق ) و بعد از آن جهة تأكيد امر مذكور اثبات صفات من لا يخلق نموده كه منافى الوهيت است و فرمود كه ايشان مخلوقاند و در وجود خود محتاج به غير و با وجود مخلوقيت * ( أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْياءٍ ) * ايشان مردگاناند نه زندگان يعنى حياة عارض ايشان نشده چه به جهت آنكه جمادند نميشنوند و نمىبينند هم چنان كه احيا ميشنوند و مىبينند و خداى عالم بايد كه حى بالذات باشد و اصلا موت بر او طارى نشود * ( وَما يَشْعُرُونَ ) * و نميدانند * ( أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ) * كه كى بر انگيخته شوند يا وقت بعث عبدهء خود نميدانند و چون وقت بعث خود را نميدانند چگونه جزا توانند داد بپرستندگان خود چه معبود بايد كه بغيوب عالم باشد و بحشر بندگان خود دانا و بر ايصال جزا بديشان توانا و دمياطى گفته كه روز قيامت بتان را برانگيزند تا از عبده خود تبرا كنند * ( إِلهُكُمْ إِله واحِدٌ ) * خداى شما خداى يكتا و يگانه است اين تكرار مدعا است بعد از اقامت حجج * ( فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ ) * پس آن كسانى كه نميگروند * ( بِالآخِرَةِ ) * بسراى ديگر يعنى تصديق بعث نميكنند * ( قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ ) * دلهاى ايشان ناشناسنده است و راستى را ناپذيرنده اضافه انكار بقلوب بجهة آنست كه محل فعل و آلت انكار است * ( وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ ) * و ايشان سركشانند از متابعت پيغمبر و گردنكش از قبول ايمان اين بيان اقتضاء اصرار ايشانست بعد از وضوح حق كه آن عدم ايمان ايشانست بآخرت چه مؤمن بالآخرة طالب دلائلى است و متامل در آنچه شنود تا منتفع شود به آن و حال كافر بآخرت بر عكس اينست چه انكار قلوب ايشان به آن چه شناخته نميشود مگر ببرهان بسبب اتباع اسلاف منافى نظر است و مقتضى استكبار از اتباع رسول و تصديق او * ( لا جَرَمَ ) * هر آينه راستست و درست * ( أَنَّ اللَّه يَعْلَمُ ) * آنكه خداى داند