تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
مرويست كه چون زن لوط مهمانان نيكو روى را ديد خبر بقوم فرستاد * ( وَجاءَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ ) * و آمدند اهل شهر سدوم بدرخانهء لوط ( ع ) * ( يَسْتَبْشِرُونَ ) * مژده دادند يكديگر را بدان مهمانان هر يك طمع فساد داشتند با ايشان * ( قالَ ) * گفت لوط ( ع ) * ( إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي ) * بدرستى كه اين گروه مهمانان منند * ( فَلا تَفْضَحُونِ ) * پس مرا رسوا نكنيد بفضيحت ايشان چه اسائة مهمانان موجب اسائة مهمانداراست * ( وَاتَّقُوا اللَّه ) * و بترسيد از خدا در ارتكاب فاحشه * ( وَلا تُخْزُونِ ) * و خوار و خجل مسازيد مرا در پيش مهمانان اشتقاق آن يا از خزى است بمعنى هوان يا از خزاية بمعنى حيا * ( قالُوا أَ وَلَمْ نَنْهَكَ ) * گفتند ايا ما تو را نهى نكرده‌ايم * ( عَنِ الْعالَمِينَ ) * از حمايت عالميان يعنى غريبان چه فاحشه ايشان مخصوص بغربا بوده * ( قالَ هؤُلاءِ بَناتِي ) * گفت اينك دختران منند يعنى زنان قوم من چه هر پيغمبرى امت را بمنزله پدر است يا گفت كه دختران صلبى خود را بشما دهم به شرط اسلام * ( إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ ) * اگر هستيد كنندگان آن چيزى را كه من ميگويم * ( لَعَمْرُكَ ) * قسم بزندگانى تو اى محمد * ( إِنَّهُمْ ) * بدرستى كه بودند قوم لوط * ( لَفِي سَكْرَتِهِمْ ) * كه در بيهوشى و گمراهى خود * ( يَعْمَهُونَ ) * سرگردان ميشدند و از مستى غفلت گمراه ميگشتند در تبيان از ابن عباس نقل ميكنند كه خداى نيافريد هيچ كس را گرامىتر از حضرت پيغمبر ما ( ص ) و به جهت اين بحيات هيچ كس سوگند نخورد مگر بحيات او ترمذى گفت كه خداى تعالى بهر چه خواهد از مخلوقات قسم ياد كنند و هيچ مخلوق را نرسد كه بجز بر خداى سوگند خورد و گفته‌اند كه خطاب بلوط است يعنى ملائكه لوط را گفتند كه سوگند بعمر تو كه قوم تو در غوايت و شدت ضلالت خود متحيرند پس چگونه نصيحت تو بشنوند * ( فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ ) * پس فرا گرفت ايشان را صيحهء هايله جبرئيل يعنى بآواز بلند بانك بر ايشان زد * ( مُشْرِقِينَ ) * در حالتى كه بروشنى روز در آمده گان بودند يعنى بوقت شروق آفتاب صوت هايل مهلك ايشان را فرو گرفت و مرويست كه جبرئيل اجنحهء خود را در زير شهرهاى ايشان كرد و آن را برداشت و نزديك آسمان برد و آن را سرنگون كرد * ( فَجَعَلْنا ) * پس گردانيديم ما * ( عالِيَها ) * زير آن شهرها * ( سافِلَها ) * زير آن يعنى زير و زبر گردانيديم آن را * ( وَأَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ ) * و ببارانيديم بر ايشان و گفته‌اند كه بر قومى از ايشان كه غايب بودند از آن بلاد * ( حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ ) * سنگى از گل محكم شده يا سنگى كه بر آن نوشته نام هر كس كه نامزد او بوده