است و تفصيل اين قصه در سورة الاعراف و سورة هود مذكور شد * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در هلاك كردن ما قوم لوط را * ( لآياتٍ ) * هر آينه نشانهاست براى عبرت * ( لِلْمُتَوَسِّمِينَ ) * مر خداوندان توسم و فراست را كه بفطانت در نگرند و حقيقة ايشان را بسمات آن و علامات بشناسند و بتفكر در آن عبرت گيرند و فراسة از صفات مؤمنانست چنان كه در حديث آمده كه
اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور اللَّه
و نيز فرموده كه
ان للَّه عباد ليعرفون الناس بالتوسم
و بعد از آن اين آيه را تلاوت فرموده و مرويست از ابى عبد اللَّه ( ع ) كه
نحن المتوسمون
* ( وَإِنَّها ) * و بدرستى كه شهرستانهاى مؤتفكه * ( لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ ) * به راه دايم السلوكست يعنى براهى كه قافله ها ميروند و آثار آن را مىبينند * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در آنچه ياد كرديم * ( لآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ ) * هر آينه نشانه ايست گرويدگان را بر قدرت ربانى تخصيص مؤمنان به جهت آنست كه ايشان منتفع ميشوند نه غير ايشان * ( وَإِنْ كانَ ) * و بدرستى كه بودند * ( أَصْحابُ الأَيْكَةِ ) * يارانى كه يعنى قوم شعيب * ( لَظالِمِينَ ) * ستم كارانى كه درختان بسيار و درهم رفته را گويند و بلد ايشان را باعتبار اينكه در ميان بيشه ها و مرغزارها بود ايكه ميگفتند و شعيب باهل بابل و باهل ايكه مبعوث بود اهل مدين تكذيب وى نموده بصيحه هلاك شدند چنانچه در سوره هود گذشت و اصحاب ايكه نيز نافرمانى كردند * ( فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ ) * پس انتقام كشيديم از ايشان به عذاب يَوْمِ الظُّلَّةِ و آن در سوره شعرا مذكور خواهد شد * ( وَإِنَّهُما ) * و بدرستى كه سدوم و ايكه و يا ايكه و مدين * ( لَبِإِمامٍ مُبِينٍ ) * به راه روشن و هويداست كه مردم ميگذرند و ميبينند امام اسم ما يؤتم به است و تسميه طريق به آن باعتبار آنست كه طريق ما يؤتم به است به رسيدن بسر حد مقصود
* ( وَلَقَدْ كَذَّبَ ) * و بدرستى كه تكذيب نمودند * ( أَصْحابُ الْحِجْرِ ) * اهل ديار حجر يعنى ثمود * ( الْمُرْسَلِينَ ) * فرستادگان يعنى صالح را و تكذيب يكى از رسل تكذيب جميع رسل است و ميشايد كه مراد به مرسلين صالح باشد و هر كه با او بوده از مؤمنان حجر واديست ميان مدينه و شام كه در آن ساكن ميبودند * ( وَآتَيْناهُمْ ) * و داديم ما ثمود را * ( آياتِنا ) * آيتهاى كتاب خود را كه بر نبى ايشان منزل بوده و چون صالح را كتاب منزل معلوم نيست اكثر مفسران آيات را بر معجزات حمل كرده و خروج ناقه از سنگ معجزه ايست مشتمل بر بسيارى از غرايب چون بزرگى خلقت كه هرگز شترى بعظمة او نبوده و زادن او بعد از خروج بسيارى شير كه همه نمود را كافى بود و بسر چاه آب آمدن در روز نوبت و
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٦٨